بایگانی برای حدود

نپال

/ / اکتبر 5th، 2011 / / بدون دیدگاه » / / در مورد

حدود 2:30 بعد از ظهر از مرز هند به نپال پس از خروج از شهر از Gorakhpur را تحت یک ماه کامل روشن و درخشان در 4:00 گذشتند که آن روز صبح و دوچرخه سواری NH29 به شهر مرزی Bhairahawa. زمین در اطراف NH29 دشت بسیار مسطح که در آن شالیزارهای برنج و رشته های کامل غلات و حبوبات افزایش یافته است، و شما را در نزدیکی مرز به نپال آغاز بزرگترین رشته کوه در جهان به آرامی به نمایش، که می تواند بسیار دلهره آور است وقتی که می آید ورود به تنهایی با دوچرخه قصد سوار از طریق آنها به قلب کشور است. دیدن رئوس مطالب خود را از طریق هوا مه آلود حومه شهر فرار لرز ستون فقرات من با وجود این که در روز 40 درجه است. آنچه از من باقی مانده، دانستن کاری که من مجبور به انجام آن تمام راه را به کاتماندو سنگ و تحقق عدم اطمینان از آینده ضربان قلب من با آدرنالین ساخته شده و من نمی توانستم صبر این کشور جدید برای کشف.

عبور از طریق سمت هند از مرز می تواند گیج کننده اگر برات تنگ شده دفتر بینام و نشان کوچک در سمت خیابان شلوغ، پر سر و صدا، گرد و خاکی،، که در آن شما نیاز به 10 دقیقه صبر کنید در حال حرکت آهسته، potbellied، moustached مرد هندی برای قرار دادن مهر خروج در گذرنامه خود را قبل از نگهبانان مسلح اجازه خواهد داد تا شما را از طریق عبور. اگر شما با ماشین یا اتوبوس در حال عبور شما می توانید انتظار برای ساعت ها در ترافیک صبر کنید. من خوشحالم که به سرعت از طریق بر روی دوچرخه بافی در اطراف کامیون ها و خودروهای بزرگ است که برای به اشتراک گذاشتن دو خط تمام ترافیک هر دو روش قادر به رول بود. تقاطع به سمت نپال شما را مجبور به پیدا کردن غرفه مهاجرت و ویزای شما را مگر اینکه شما در حال حاضر مرتب شده از قبل در سفارت نپال. ویزا هزینه 40USD به مدت یک ماه و در دفاتر اداره مهاجرت در Pokhara و کاتماندو می تواند تا 3 ماه تمدید شده است. بر خلاف اکثر ماموران اداره مهاجرت (به خصوص استرالیایی) مرد ماشین پرس ویزای من دوستانه و خندان بود. او نگرانی خود را به عنوان که آیا من هر چیزی را برای ناهار خورده بود، اگر من می خواستم یک چای یا قهوه را نشان داد، و اگر من تا به حال جایی برای اقامت آن شب. من در ارائه ناهار مهمان نواز خود را کاهش داده و به او گفت من فقط چرخه تا زمانی که من امیدوارم خسته می شدند و سپس پیدا کردن یک نقطه خوب برای خواب در شهر بزرگ بعدی. تصمیم گرفتم برای ادامه سواری دیگر 25-30km به شهر Butwal پایان روز با 125km حدودا. همانطور که نورد بزرگراه متوجه شدم مردم را به شاد تر می شود و سپس در هند و به نظر می رسید که بسیار کمتر از زباله littering زمین ها و جاده ها وجود دارد.

تراکتور آمد سوار پشت سر من با 3 بچه ها در مورد 17-22 ساله سوار در آن پوشیدن سنگ T و شلوار جین پاره پاره است. از آنجا که در گذشته من سوار من و دستش را به پشت تراکتور، با یک دست و منو را را در 35km/hr به. هنگامی که آنها من را دید شروع به خنده و تشویق آنها در زمان من در مورد 15km سواری قبل از آنها تا به حال به نوبه خود در جهت دیگر. پس از این کشف، هر زمان که من به اندازه کافی خوش شانس به یک تراکتور بود عبور من تا آن شیب دار، باریک، جاده کوه خطرناکی برای استراحت به خوبی سزاوار برای چند کیلومتر برگزار شد. هیچ کس تا کنون به نظر می رسید به ذهن متبادر می شود و یا در مورد امنیت من نگران. دوست داشتم این کشور است.

Butwal نهفته در پایگاه بسیار از هیمالیا و در انتهای شمال این شهر در مسیر دستیابی به Pokhara در حال حاضر شروع به صعودی در ارتفاع 10-15٪ که اجازه نمی دهد تا در حداقل 20KM است. شهر همه چیز در دسترس است که شما نیاز دارید قبل از اینکه شما شروع به دوچرخه سواری را به کوه ها و دستگاه های ATM، کافه های اینترنتی، و یک دسته از هتل ها جیر جیر کردن را انتخاب کنید وجود دارد. من را به شهر 17:00 از پا افتاده، گرم نورد، و بو کردن دوست من فقط 120km در 40 درجه حرارت حدودا 3 روز در یک ردیف است که بوی بسیار مشخص و دشوار برای رسیدن به. یک هتل شارژ 700 روپیه یک شب (حدود 10 دلار) بود که ارزان برای نپال و 5 دلار از بودجه روزانه من نیست که من پیدا کردم اما آن را از محل سرد با اتاق های بزرگ تمیز و بالکن بیش از دنبال مرکز شهر با در نظر بود کوه ها، و من خیلی خسته ام به زحمت نگاه کردن به اطراف شهر برای بهترین قیمت، من شروع به احساس بد و محتوا فقط قادر به غذا خوردن، حمام، و استراحت بدن خسته من شب قبل از مقابله با 200km شمال به Pokhara. در سراسر جاده از هتل من در طرف مردم کوچه و خیابان به تماشای در این کشور جدید و خوردن صفحات 50cent سبزی رشته فرنگی سرخ شده را از یک فروشنده خیابان نشسته من ساخته شده با دوستان، و سپس به اتاق رفت و شب را به تصویب رساند.

روز بعد آغاز شد در 04:00، من تا به حال به سر و صدای زیادی را در هتل چون درها قفل شد و من تا به حال برای بیدار کردن کسی که به من اجازه دهید بیرون. هنوز قیر تاریک بود وقتی که من شروع به سواری خارج از شهر، پس از آن کوه ها آغاز شد! جاده ها کاملا خشن با تعداد زیادی از سنگ ها و چاههای شل بود و به طور پیوسته ارتفاع به ابرهای مبهم که شروع به بارش من رعد و برق رونق گرفت و تکرار کردن کوه ها و از طریق دره ها به ارمغان آورد. همانطور که خورشید در مدت نیم ساعت از دوچرخه سواری آمد من به طور کامل، خیس بعد از همه آن بود در حال حاضر فصل بارانی، اما با وجود باران، درجه حرارت هنوز در اواسط دهه 30 و کم آبی هنوز یک مشکل ایمنی بزرگ بود.

بین Butwal و Pokhara شهرهای بزرگ روستاهای کوچک و چشم انداز از راه دور وجود دارد. پوشش گیاهی گرمسیری سرسبز رشد می کند در همه جا در تپه ها و دره ها، گروه های زیادی از میمون ها را می توان در treetops شنیده و بسیاری از فرار در مقابل من بود که من از دوچرخه سواری خداحافظی. هر 500 متر یا کمتر شما یک آبشار، عبور از بعضی ها با سوراخ شنا عمیق و برخی از تمیز به اندازه کافی برای نوشیدن. من آب بسیاری از بار بطری را در کنار جاده از آب تازه جریان از طرف کوه پر کرد. از تپه ها و دره ها بسیار تمیز در مقایسه با هند و سایر کشورهای همسایه، نه چندان زباله را می توان کنار جاده ها و یا در رودخانه ها یافت و این سرزمین تازه و سبز است، شما تقریبا انتظار برای دیدن الف ها و کشتی با پریدن از treetops و در حال اجرا را از طریق تپه های پوشیده از چمن. اگرچه در ارتفاعات پایین تر از درجه حرارت در اواسط دهه 30 بود قله هنوز سفید روشن همراه با بارش برف و یخچال های طبیعی ایجاد یک کنتراست زیبا در مقابل تپه سبز با شکوه زیر است.

من در روستاهای کوچک که در آن کسانی که معمولا دوستانه و خندان و خرید مواد غذایی و آب متوقف شده است. قیمت ها در نپال هستند کمی گران تر و سپس هند اما به طور کلی کمتر مردم تلاش شما قادر به rip کردن نیز هست، بنابراین من حدس می زنم کار می کند حتی وجود دارد. محل سکونت ساده اما معمولا پاک حرکت با یک حمام خصوصی - در روستاهای کوچک به طور معمول حدود 200-300 روپیه (4 2.50 دلار) پرداخت. جاده در نپال کوچک جاده خط پیچش و چرخش در کنار صخره های شیب دار کوه، اما ترافیک زیادی را به جز در جاده بین Pokhara و کاتماندو وجود ندارد تا آن را بسیار خطرناک است و هنگامی که شما برای یک استراحت توقف شما حتی ممکن است برخی از صلح و آرام به شما کمک کند آرامش خودت را حفظ کن، گوش دادن به طبیعت و آبشارها، و نگاهی در چشم انداز کوه زیبا در اطراف شما است. اگر شما می خواهید به خارج از جایی خواب در مکان های ممکن زیادی را برای راه اندازی یک چادر و یا حلق آویز ننو یا تختخوابی که از کرباس یا تور درست شده شما وجود دارد.

در روز 4 من از دوچرخه سواری در نپال، بیمار به عنوان یک سگ با تب بالا و دودکش مانند علائم (ایده های بد را به دوچرخه سواری در آن نقطه، آن را امتحان کنید مگر اینکه شما) در Pokhara وارد، یک شهر توریستی بسیار اما هنوز هم بسیار سرد و بسیار کمتر شلوغ، پوشیده از مه غلیظ و پر سر و صدا و سپس با استفاده از کاتماندو تا آن بد را به صرف 4 یا 5 روز و استفاده از آن به عنوان پایه ای برای انجام برخی از نوردی به کوه آناپورنا مجاور و منطقه حفاظت نیست. Pokhara نیز در کنار Phewa دریاچه است که در آن شما می توانید برای شنا، قایق پارویی اسکیموها و یا قایق رانی، پیاده روی، یا فقط در یکی از کافه ها و بارها در طول ساحل آرامش خودت را حفظ کن.

دوچرخه سواری جاده 350km از Pokhara به کاتماندو کشش سخت نیست ضعیف در قلب است. شلوغ ترین جاده ها در کشور تا آن را پر از دود پمپاژ رانندگان کامیون ها و ماشین دیوانه بنابراین شما نیاز به کمی محتاط تر باشد. نه تنها این، آن را نیز سوار خیلی دشوار کوه شیب دار به چرخه که بیش همراه با گرمای تابستان می تواند انرژی و مایعات بسیار سریع آماده می شود تخلیه و آن را مقدار زیادی از غذاهای با انرژی بالا مثل کره بادام زمینی و قوطی لوبیا! یکی از چیزهایی که واقعا گرفتار چشم من در آن جاده ها و بسیاری از جاده ها در نپال، هزاران نفر از گیاه ماری جوانا در حال رشد در همه جا بودند. من 10 پا گیاهان پیش بینی های بلند رو به رشد در چمن مقابل مردم و حتی بزرگتر آنهایی که در امتداد کنار جاده دیدم. گاهی اوقات من دوچرخه سواری کردن در جاده ها با گیاهان گلدانی چسبیده از فرمان من، سیگار کشیدن و خوردن mouthfuls از skunky هیمالیا هندوکش. من تو را دیدم حملات پلیس در مزارع که در آن پلیس که در آن کشیدن صدها گیاهان ماری جوانا و سوزاندن آنها و یا قرار دادن آنها را در کامیون ها، اما من نقطه از آن نیست، زیرا هیچ راهی برای خلاص شدن از شر آنها احتمالا می تواند از همه آنها وجود دارد. این نا امید کننده است پلیس تا کنون فکر می کنم آنها که می تواند نبرد برنده، ممنوعیت ماری جوانا فقط نادان است برای هر دولتی را تحمیل میکنند، آن کار نمی کند و تنها در خدمت برای ایجاد جرم بیشتر و قرار دادن مردم بی گناه پشت میله های زندان است. بر خلاف تنباکو، الکل و مواد مخدر دارویی که کشتن صدها نفر از هزاران نفر از مردم در هر سال، ماری جوانا 0 مرگ و میر جهان گسترده ای در تمام تاریخ مسئول است.

در 50km گذشته به کاتماندو است که در آن ارتفاع می شود کاملا دیوانه، آن را یک شلوار-shitter واقعی است. جاده در ارتفاع حداقل 20٪ است و بی امان تا شما را به بالای کوه و شروع به سواری کردن را به دره کاتماندو است. حتی کامیون ها در بالا رفتن از آن را تنها می تواند در مورد 5-10km/hr. هر کس من را به صحبت به من گفت به چرخه آن را امتحان کنید و فقط دردسر سوار بر کامیون یا اتوبوس (که فقط هزینه دلار های زن و شوهر)، اما این مردم که احتمالا هم به من بگو که من می توانستم چرخه از هلند به نپال، بنابراین من درد بیش از لذت انتخاب و من تمام انرژی باقی مانده من سوخته (که بود) و مبهوت از طریق ابر به بالا و سپس پایین را به دره کاتماندو پوشیده از مه غلیظ که چشمانم قرمز شد سوزش از همه هوا آلودگی است. کاتماندو در واقع جایی است که شما می خواهید برای صرف بیش از چند روز، در صورتی که. این کاملا آلوده، پر سر و صدا و شلوغ، با تعداد زیادی از مغازه داران در تلاش به شما پول چانه، و گردشگران با چکمه نوردی گران و تنها کتاب راهنمای سیاره تعجب به اطراف پیچ و خم خیابان ها به دنبال از دست رفته و زبانم بند آمده است.

من می خواستم به دوچرخه سواری به تبت و چین ادامه خواهد داد اما در حدود همان زمان من در نپال وارد دولت چین از مرز عبور زمین از نپال به تبت به دلیل تنش بین دو کشور بسته شده بود. تنها راه برای دریافت از طریق از نظر قانونی برای پرواز بود، من تا به حال هیچ چاره ای و من عصبانی کردن. با دوچرخه سواری قطع، تصمیم گرفتم به یک استراحت در حالی که برای صرفه جویی در پول نقد بیشتر، و سپس سعی کنید به نوعی به عقب بر گردیم به جایی که من به سمت چپ خاموش و نگه داشتن در نورد. آه نه این سفر هنوز تمام نشده است! پس از مدتی بیشتر از آسیا هنوز شمال امریکا را به تسخیر، و شاید حتی در جنوب امریکا ..... پس از استراحت بسیار کمی مورد نیاز و آرامش خواهد شد نورد دوباره به زودی، و امیدوارم Maarten نیز هست.

شان

تابستان هندی

/ / سپتامبر 9th، 2011 / / بدون دیدگاه » / / در مورد

هفته گذشته من در هند سرد 40 درجه سانتیگراد ساخته شده است که آن را سخت به انجام هر چیز دیگری، اما سعی کنید برای خنک کردن و خوردن کوه از هندوانه های 25cent، به طوری که خیلی غم انگیز را ترک. از طریق اوتار پرادش دوچرخه سواری تخلیه انرژی به دلیل گرمای شدید بود، اما چشم انداز کاملا صاف بود، بنابراین من هنوز قادر به چرخه بیش از 100km در هر روز بود. از آنجا که دوچرخه سواری در 40 بعد از ظهر درجه نزدیکی به خودکشی بود، من می بری تخت در 3:00 هر روز صبح می شود و نورد بر روی دوچرخه قبل از 4:00 تا بتوانم پایان روز 100 کیلومتر من قبل از 12:00. من مشتاقانه منتظر است تا پس از رسیدن در کوههای نپال جایی که من تصور هوا تازه و خنک باشد. من خوشحالم که من به هند رفت و من خوشحالم که من این کشور را با دوچرخه کشف، اما اگر شما از من پرسید اگر تجربه من، خوب یا بد بود من سوال خود را در پاسخ به سوال دشوار است. هند واقعا می تواند در ذهن ترا درهم میشکنند محل است که می تواند به شما طول عمر چند تا واقعا در مورد یادگیری و درک کنند. این چنین کشور بزرگ و متنوع است که آن را به کلی غیر ممکن است. بسیاری از تجربیات من بود خوب وجود دارد و من از خدا تشکر کنم، و داشتن به من توانایی مسافرت و دست اول آنچه را که واقعا دوست دارم و دیدار با همه مردم خوب است که من را ملاقات کرده اید، بلکه بیش از یک بار در هند من تجربه و یا شاهد برخی از unpleasantries که به طور معمول در بسیاری از کشورها در سراسر دنیا از جمله تبعیض نژادی، آزار و اذیت جنسی و کلامی زنان، فقدان مشترک حسن نیت ارائه میدهد، و بی اعتنایی از محیط زیست، که اگر چه من می خواهم به من پیدا کردن آن سخت به فراموش. اما این فقط کمی از جنبه های جهان بزرگ ما، آن است که ناشی از ما زندگی می کنند و بنابراین می تواند توسط ما تغییر کرده است.

من همیشه به عقب برگردید به هند می خواهم؟ من واقعا مطمئن نیست. با استفاده از بیش از 1،2 میلیارد جمعیت، هند کشوری است که مدت زمان بسیار سخت مقابله با تنظیم به جمعیت عظیم و ادامه رشد جمعیت است. تخمین زده می شود که جمعیت هند چین در 20 بعدی سال یا کمتر پیش افتادن از، حرکت از دوم به کشور 1 پرجمعیت ترین در جهان و می کند هنوز نمی دارند زیرساخت و یا قدرت نسل مقابله با مطالبات، و بنابراین در حال از بین بردن محیط زیست و کمک به ایجاد یک شکاف بزرگ میان فقیر و غنی. احساس کردم که با سفر وجود دارد من واقعا نمی کاهش مشکلات بلکه فقط آنها را بدتر. در یک کشور با مدیریت مواد زائد بسیار ضعیف آن را بسیار مشکل تر می شود "سازگار با محیط زیست" است. گاهی اوقات زباله های پلاستیکی و دیگر از ناهار من بیش از 100'km انجام شده قبل از من یک سطل زباله می تواند به آن را در (فراموش کرده ام در مورد بازیافت آن) تنها به بعد کسی را تماشا می آیند و خالی می تواند به یک رودخانه در نزدیکی و یا خندق.

اگر من در مورد هند فکر می کنم و من تصور آن را به یک مدل جهت تمام جهان به عنوان نشانی از آن برای آینده ما خوب به نظر نمی آید. یکی از مشکلات عمده ای در هند است که می تواند مفاهیم را برای بقیه جهان، کمبود آب است. در حال حاضر میلیون ها نفر از سرخپوستان فاقد دسترسی به آب آشامیدنی سالم و وضعیت در حال بدتر شدن است. در لیستی از 122 کشور جهان دارای کیفیت آب آشامیدنی قابل شرب، هند رتبه 120 پست است. با توجه به برآوردهای بانک جهانی، در هند، اسهال از آب آلوده به تنهایی باعث می شود بیش از 1600 مرگ در روز است که به عنوان اگر هشت هواپیماهای 200-شخص تجاری هر روز به زمین سقوط کرد! تقاضا برای آب در هند در حال رشد در نرخ هشدار دهنده به عنوان جمعیت رشد می کند. تقاضای رو به رشد اقتصاد و در حال رشد خود را برای تامین مواد غذایی کشش هند حتی نازک تر از آب. تغییرات آب و هوایی می تواند تامین آب از طریق بارش باران و یخچالهای طبیعی در تغذیه بسیاری از رودخانه های هند به سرعت در حال کم شدن را کاهش می دهد. همانطور که تقاضا برای آب برای کشاورزی اهمیت بیشتری نسبت به عرضه بیشتر و بیشتر در هر سال، هند ممکن است مشکلات بیشتری از کمبود مواد غذایی نیز روبرو هستند.

اما بحران آب در هند است که بیشتر مشکل انسان ساخته شده است. آب و هوا در هند است که به ویژه خشک نمی کنند، آنها یک فصل موسمی طولانی و بسیاری از رودخانه ها و آبهای زیرزمینی است. مدیریت بسیار غیر انسانی، قوانین نامشخص، فساد دولتی، خصوصی سازی، و زباله های صنعتی و انسانی باعث شده بسیاری از مشکلات ساخته شده و چه آب در دسترس است عملا بی فایده با توجه به مقدار زیادی از آلودگی است. از آنجا که مردم بسیاری از این بحران ایجاد می شود، با تغییر اقدامات آنها و راه آنها را در مورد منابع آب فکر می کنم، آنها را از قدرت برای جلوگیری از کمبود آب، و این بدان معنی است هنوز هم وجود دارد امید است. آنها باید شروع به ایجاد تغییرات مثبت، شروع به آب حفظ، ایستادگی در برابر خصوصی سازی، تحریم بطری آب، شروع به برداشت آب باران، درمان ضایعات انسانی، کشاورزی، صنعتی و، متوقف سدها ساختمان و تنظیم چقدر آب را می توان از زمین کشیده است. این یک گام بزرگ به سوی آینده ای روشن تر خواهد بود.

همانطور که برای سفر به هند با دوچرخه، من فکر می کنم که یک بار در زندگی خود تجربه خوب ... اما فقط یک بار. دیوانه است. ترافیک وجود دارد فوق العاده پر سر و صدا و مجنون است. همه از دائما honking شاخ و گوش دوچرخه سوار خود را به راحتی می توانید به یک ظرف غذا خونین منفجر. بزرگ از کامیون ها و اتوبوس ها به طور منظم، دود در چشمان خود را گرم و سیاه و سفید و پایین ریه ها، و هر روز به شما نگاه مرگ و میر در صورت به عنوان یک کامیون بزرگ رعد اسا می آید نسبت به شما و ترافیک می دوزند در حالی که عبور ماشین ها و کامیون ها در گوشه کور چپق یا سیگار کشیدن. این طبیعی است. واقعا وجود دارد بسیاری از قوانین ترافیک دیگر پس از آن "تمام جاهای خالی باید پر شود" "همیشه blaring شاخ خود را" و "بزرگترین خودرو برنده"، به طوری دوچرخه سواران همیشه از دست نبرد. اگر چه تحقق مرگ و میر خود را ثابت می تواند چیز خوبی است، دوچرخه سواری در هند می تواند شما را اگر دوچرخه سواری واقعا تمام چیزی است که سالم است، اما پس از آن شما را به یاد داشته باشید که اگر هر کس در دوچرخه سواری شما می توانید سر و صدا، ترافیک ندارد و دود سیاه و سفید گرم در چهره ات را.

وجود دارد اما در روزهایی که گاو و میمون ها تنها ترافیک در جاده های ساکت و آرام برای طفره رفتن از طریق طرف کشور درخشان و یا در امتداد بی پایان، ساحل شنی سفید متروکه، زیر کف دست سایه، باد گرم و شیرین خود را پشت بو با گل فرستاده بودند و درختان میوه، آلیاژها از طریق روستاهای کنجکاو، خوش آمد گویی با کودکان در حال اجرا در کنار شما لبخند بر لب و تکان دادن. لحظاتی که زمان متوقف می شود که شما گرفتن چشم یک غریبه نوع را درک کرده و شما در میان بگذارم. نقشه و کتاب راهنما در دست سرنوشت، نمی دانستند دقیقا همان جایی که جاده ها را به شما و شما دیدار خواهد کرد هر روز را. این لحظه ها زمانی که شما را به یاد داشته باشید در زندگی همه چیز در مورد و به همین دلیل شما هر کاری که انجام این کار شما است. ماجراجویی و آزادی را پر می کند روح خود را به شما به عنوان نشستن و نوشیدن آب طراوت از نارگیل، گوش دادن و تماشای دنیای عجیب و غریب در اطراف شما است.

شان

جنوبی دوچرخه سواری

/ / ژوئن 7th، 2011 / / بدون دیدگاه » / / در مورد

تصمیم گیری است که جهت به چرخه را از طریق هند، چیزی به من رسم به سمت Kanyakumari و برای برخی از دلیل من احساس من وجود دارد باید برود و آن را، پس از دوچرخه سواری حدود 1200km از سواحل جنوب غربی از طریق دولت افغانستان، کارناتاکا، و Kerela (، بخش مورد علاقه من هند) کت، BEA با نام مستعار Woonicorn آبی، و من Dervla وارد در تامیل نادو و Kanyakumari. بسیاری از مردم تا پایان سفر وجود دارد به دلیل آن است که یک کمی از راه دور در جنوب ... در واقع آن نقطه جنوب هند، در پایان این قاره زیر است.

Kanyakumari شهر کوچک در ایالت تامیل نادو است. یکی از دلایل من در آنجا کشیده شد و برای دریا بود. این نقطه جلسه برای 3 بدن از آب ... دریای عرب، دریای بنگال و اقیانوس هند است، و من احساس نیاز به آب، از مجموع 3 دریاها در یک بار. متاسفانه برخی از سحر و جادو از محل برای من از دست داده، مانند بسیاری از نقاط کشور، هیچ سطل زباله بود تا بسیاری از زباله ها در اطراف شهر و ساحل دریا وجود دارد، عمدتا پلاستیکی زباله، و البته من حتی دیدم مردم پرتاب بطری های پلاستیکی خود را به دریا. همچنین، با انبوهی از گردشگران هند سخت بود برای پیدا کردن یک نقطه برای برخی از صلح و آرام، اما سرانجام ما به یک نقطه خوب به آرامش خودت را حفظ است. بازدید کنندگان عمدتا از Kerela، آمده است که برای دیدن طلوع آفتاب و غروب های زیبا (در ماه آوریل شما می تواند مجموعه ای خورشید و ماه افزایش در همان زمان تماشا کنید)، Kumari امان معبد اختصاص داده شده به پارواتی الهه باکره است و همسر شیوا است. همچنین جذب افراد Vivkananda سنگ بنای یادبود ساخته شده در سال 1970، است که مجسمه تامیل سنت ها شاعر Thiruvalluvar، نویسنده از Thirukkural، شعر متشکل از 133 فصل است که است! به افتخار این مجسمه 133 فوت قد او ساخته شد و یکی از بزرگترین یادبود در آسیا است.

شهر جای خوبی برای اویختن برای یک یا دو روز بود و هوا بسیار فرح بخش بود نسبت به هوای مرطوب بیشتر از سواحل جنوب غربی است. باد در Kanyakumari همیشه دمیدن قوی نگه داشته و از دریاها و اقیانوس های سرد. این تغییر به زودی جاده شمال از طریق مرکز تامیلی نادو به رهبری است. 20-30km ما را از طریق مزارع بادی بزرگ، دوچرخه سواری شد بزرگتر و سپس من در هر کشور دیگری دیده می شود، بنابراین سوار بود لذت بخش بود چرا که هنوز هم وجود دارد طراوت باد که از در پایان از قسمت های غربی رشته کوه می آیند ، اما به زودی پس از آن باد خنک و دوچرخه سواری مانده بودند از طریق چشم انداز گرم خشک، گرد و خاکی، که در آن درجه حرارت رسیده به از 40 به زودی پس از 10:00 خشک کردن عرق از پوست شما در اسرع وقت آن بیرون می آید از خلل و فرج خود را از دست رفته شد است. ما بیش از 100km در یک روز در 43 درجه حدودا و بسیار خوش شانس بودند از سکته گرما و خستگی رنج می برند نه.

اگر شما در حال برنامه ریزی برای برخورد هند با دوچرخه خود را، من توصیه بازدید از جنوب. غذا را با دست های خود را خاموش برگ موز خورده است ارزان و شگفت انگیز است، سواحل طولانی خالی از سکنه یا سواحل توریستی شلوغ هستند در بر داشت در همه جا، و مردم در جنوب کشور به نظر می رسد کمی بیشتر کندتر سرعت، به نظر من آنها بیشتر گذاشته. پشت، دوستانه، و مهمان نواز سپس در سایر نقاط هند است.

در حال حاضر، در شمال در ایالت اوتار پرادش، نپال نمودار سربار و سفر همچنان در پایین جاده.

شان

تعمیر دوچرخه در هند

/ / آوریل 19th، 2011 / / بدون دیدگاه » / / در مورد

هند پر از دوچرخه، تقریبا در همه جا شما بروید شما احتمالا افرادی سوار دوچرخه. اما این دوچرخه تمام سرعت، دوچرخه های قدیمی و ارزان، معمولا در چین ساخته شده است. بنابراین اگر شما یک دوچرخه با چرخ دنده می تواند بسیار سخت باشد برای دریافت هر یک از قطعات یدکی شما دنبال آن هستید، به جز در شهرستانها عمده که در آن شما ممکن است قادر به پیدا کردن یک مغازه دوچرخه خوب است. بهتر است آماده می شود و آوردن تمام قسمت های خود را با شما.

من تعداد زیادی از قطعات یدکی با من است، اما هنوز هم غیر منتظره از چیزها همیشه اتفاق خواهد افتاد و بخش های آسیب دیده و یا شکسته. سپس شما باید ابتکار و خلاقیت خود را برای حل مشکل استفاده کنید. این را به من دوچرخه سواری روز من برای اولین بار در هند اتفاق افتاده است .... پیچ انتشار سریع برگزاری بر روی چرخ عقب من در پایان جامعی بود و مهره برگزاری آن را در محل رفته بود. سرد نیست!

من به خوبی این روز احساس، من تا به حال برای مدتی نه چندان خواب و من آنفولانزا مریض بود، بنابراین من واقعا مشکلات هر نیاز ندارد و من مطمئن مانند رومینگ در سراسر شهرستان احساس نمی کنند به دنبال مغازه دوچرخه ، اما من تا به حال هیچ چاره ای. من یک تاکسی به من را به فروشگاه دوچرخه سواری، پس از آن دیگری و دیگری، اما هیچ کس مراکز انتشار سریع را دیده بود و به من گفت نمی دم هر در هند. سد! من خسته درد مغز من را برای یک راه حل برداشت .... من رفتم برای پیدا کردن یک جوشکار و خواست اگر او به نحوی می تواند جوش قطعه رزوه از فلز به پایان پیچ لغامن .... او گفت: شاید اگر من او را در مواد ... خوب، به اندازه کافی خوب پاسخ من است. من و سپس در اطراف این شهر به چند مغازه کثیف مختلف سخت افزار قدیمی رفت و در نهایت پیچ کوچک که شبیه آن را در اندازه ی مناسب بود و موضوع حق، آن را آورده به شخص جوشکار که بالای کردن آن را قطع و جوش آن را به پایان از پیچ انتشار سریع و به اتهام من 50 روپیه است. من رفت و برگشت دوچرخه من سعی کردم به جا پیچ را از طریق هاب، اما کمی بیش از حد ضخیم و نیاز به grinded پایین. گروه اندازه کافی خوش شانس از حدود 15 جایگاه شخص هند در سراسر تماشای (شگفتی بزرگ) وجود دارد و برخی از آنها به اندازه کافی سرد به من کمک کند. من در پشت یک بچه دوچرخه موتور با چرخ و پیچ در یک طرف شروع به پریدن کرد و ما رفت و به پرواز در اطراف خیابان به یک دوست خود را با چرخ و او ثابت پیچ برای من رایگان است. خب .... زمان برای مشکل بعدی .... من را فراموش کرده به پیدا کردن یک مهره به جای یکی از قطع انتهای آن است و هیچ چیز به محکم کردن پیچ با من تا به حال، و در این زمان آن را بعد از ظهر بود و گرم به عنوان جهنم، من hadn 'T در تمام طول روز خورده و من مثل گه احساس من بود به دنبال به جلو به رفتن به از طریق این شهر فقط برای پیدا کردن مهره. زمان محلی شما با پاپ! اما دسته ای از dudes در اطراف ایستاده در تماشای من رو درست کردن که واقعا دوچرخه و آن را در طولانی قبل از یکی از آنها با بعضی از انواع آجیل و واشر که به اندازه کافی خوش شانس، خوب جا آمد و من تا به حال چرخ محکم بسته شده و ما در آفتاب سوزان هند نورد شد.

پس اگر چیزی در پرش به دوچرخه خود را در هند و قطعات یدکی به آن را تعمیر کنند، با تمام جوشکار و مکانیک مبتکرانه در اطراف شما را نداشته باشند، احتمالا شما به اندازه کافی خوش شانس برای پیدا کردن کمک برای ساخت برخی از قطعات خانه ساخته شده سفارشی به شما می باشد خداحافظ تا زمانی که شما در پیدا کردن یک مغازه دوچرخه خوب.

شان

ایران

/ / مارس 5th، 2011 / / بدون دیدگاه » / / در مورد

قبل از اینکه من در ایران وارد بسیاری از ایده های قبلی را در مورد ایران خواهد بود. همانطور که بسیاری از مردم تحت تاثیر رسانه های غربی است، من می خواهم نه قضاوت من به دروغ، تبلیغ تغییر داده می شوند، و نفرت گسترش بسیاری از آژانس های جدید. برای لذت بردن از مسافرت و گرفتن بیشتر از آن، بهتر است برای نگه داشتن ذهن باز و اعتماد در مردم شما را نمی دانم.
پس از روز اول در ایران در حال حاضر می دانستم که من که این کشور را دوست. در ساعت اول پس از عبور از مرز ما در حال حاضر مواجه شده بود و مهربانی و مهمان نوازی ایران شگفت انگیز است. حتی در محل تقاطع دو جاده به شهر ما به ماکو آمده بودند، مردم در رانندگی گفتن ما کدام راه را برای رفتن، تکان دادن به ما و honking شاخ های خودرو خود را وجود دارد. چند دقیقه بعد یک خانواده کشیده خودرو خود را بپرسید که آیا ما نیاز به هر گونه کمک، توصیه می شود ما یک هتل و گفت: ما چه قیمتی به انتظار. دوچرخه سواری را به شهر چشم همه به من احساس ابتلا به مردم خیره میشود و از طریق با روشنایی ضعیف تابیدن از شیشه جلو اتومبیل خود را به عنوان آنها را راندند گذشته، و آنها را به من از پیاده رو gawking، نه به طور معمول در شیوه ای غیر دوستانه اما کنجکاو و خوش آمد گویی. پس از چک کردن چند مکان ارائه تخت در یک هتل ارزان ما حل و فصل نیمه قرار دهید تا برای شب، که در آن تخت در حال برگزار شد تا ناهموار با برخی زنگ زده قدیمی دندانه دار و قوطی نفت سقوط، اما از آن جا به بودجه من. شما می توانید هتل ها تقریبا در هر شهر پیدا کنید.
آن شب که ما در سراسر شهر برای کمی راه می رفت. همانطور که از کنار هم رد می شدیم گذشته مردم آنها سلام می گویند و به کشور من خوش آمدید ". بسیاری از مردم ما را به جایی که ما از پرسش و ما مانند ایران، این سوالات به ما چندین بار یا بیشتر در روز در طول ماه سفر در ایران.
در حالی که راه رفتن 3 dudes جوان به ما ملحق شد و تمرین زبان انگلیسی خود و چت ما. همانطور که ما در گذشته یک فروشگاه رفتیم، آنها پرسید که چه ما می خواستیم. ما به آنها گفت که ما بودیم و بارها و بارها خودداری کرد اما هنوز آنها خریداری یک بسته چیپس، و سپس گفت: خداحافظ. ادامه ما راه رفتن یک ماشین در کنار ما کشیده، رانندگی زنان جوان و یک پسر جوان که در صندلی مسافر به نام ما بیش از، برخی از پاپ کورن را به ما داد پس از آن راندند. بازگشت به جاده کمی بعضی از بچه ها کار کردن در بازی های ویدیویی و فروشگاه کامپیوتر ما را در فروشگاه را برای چای دعوت کرد. ما با آنها و دوستان خود را به مدت یک ساعت یا دو آویزان، ولی ای کاش اینگونه ارتباطات می توانست بهتر است زیرا ما می توانیم یک کلمه از هر زبان دیگران صحبت می کنند و متوسل به استفاده از گوگل ترجمه شده بود، اما هیچ هم خوب بود کمتر است.
این مهمان نوازی من در روز اول من در ایران ملاقات کرد، یاد گرفتم در سراسر کشور یافت شده است و دارای ریشه های عمیق در فرهنگ ایرانی است.

یک روز عادی برای ما دوچرخه سواری در ایران به طور معمول از بیدار شدن از خواب در زیر یک پل و یا بر روی زمین در زیر آسمان پس از طلوع خورشید تشکیل شده است. من یک صبحانه، معمولا برخی از میوه ها و بعضی از نان، و پس از آن شروع به دوچرخه سواری در ساعت به عنوان بسیاری که ممکن است قبل از تاریک. این در حال حاضر گرفتن در اطراف 05:00 تاریک بود.
حالا هر جا که ما می توانیم یک فروشگاه کوچک ما می بار بر ناهار و شام، معمولا کنسرو لوبیا، نان، پنیر، میوه ها، سبزی، و تنقلات. هرجا ما می تواند یک شیر آب در بطری های ما را پر کنید. تمام اتومبیل های طول روز را در ما صدای بوق و بزرگ، آلوده، کامیون دیزل شاخ پر سر و صدا خود را به سمت راست در کنار ما صدای بوق آنها با puffing دود سیاه را در چهره ما گذشت. بسیاری از اتومبیل های روز می کشیدن در مقابل ما به صحبت کردن با ما، که معمولا مایل به گرفتن عکس با ما و ارائه هر گونه کمک. هنگامی که ما در کنار ساحل دریای خزر، که در آن میوه های خانواده مرکبات به وفور رشد می کنند، حدودا، مردم را متوقف خواهد کرد به ما کیسه پرتقال و میوه های دیگر است که رشد وجود دارد.

معمولا ما می دانیم که در آن ما را تاریک می رسند، فقط حدس خشن، و نمی دانستند که در آن ما را به خواب برد. ما می خواهیم فقط چرخه تا غروب آفتاب و سپس پیدا کردن یک نقطه در حومه شهر که در آن ما خواهد بود، نه دیده میشوند و سقوط برای شب. اقامت در شهرهای بزرگ بیش از حد به دلیل آسان است شما می توانید تماس CS برای دیدار با دوستان خوب و بسیاری از مردم به دانستن استفاده کنید، اما اغلب ما نیاز به به خاطر ما خواهد بود را به خانه های غریبه ها برای شب دعوت به عمل هنگامی که ما آنها را مشاهده کنید خیابان. وقتی که من راه رفتن در اطراف در خیابان شهرستانها بزرگ تقریبا همه راه رفتن خداحافظ که حداقل سلام و اگر من همیشه در هر نقطه برای یک نوشیدنی یا غذا یا هر چیز دیگری متوقف شد، 9 بار بری 10 کسی می نشستن و صحبت با من در حالی که برای. اگر خوش شانس خود را می توانید خود را در برخی از احزاب و کنسرت زیرزمینی پیدا کنید.

ایران دارای یک فرهنگ باستانی است که هزاران سال قدمت دارد و یکی از قدیمی ترین تمدن های جهان را پیوسته بزرگ، با شهرهای تاریخی قدمت آن به 4000 سال قبل از میلاد است. ایران همچنین دارای محدوده بسیار وسیعی از زبان و بسیاری از گروه های قومی مختلف از ایرانیان (65 درصد)، آذری (16٪)، کردها (10٪) لر (6٪)، عرب (2٪)، بلوچ (2 ٪)، ترکمن (1٪) ترک گروه های قبیله ای (1٪)، و غیر فارسی، گروه های غیر ترک (به عنوان مثال ارمنی ها، آسوری ها، و گرجی) 1٪، و از آنجا که این چند فرهنگی، dispite ایران به عنوان یک جمهوری اسلامی و نه سکولار، شما هنوز هم گروه های مختلف مذهبی در ایران از مسیحیان به زرتشتیان به هندوها به بزرگترین جامعه یهودی در جهان اسلام است. جایی که ما وارد ایران که رایج ترین زبان ترکی سخن گفته بود پس از آن آسان بود برای ما به از آنجا که ما فقط از طریق ترکیه برای دوچرخه سواری آخرین 2 months.Then به آرامی ما را به بیشتر مناطق فارسی زبان حدودا حل و فصل است.

جغرافیای ایران بسیار متنوع است .... از ناهموار، کوهستانی حاشیه اطراف فضای داخلی، به آپارتمان نمک و بیابانهای فلات مرکزی، به مرطوب گرمسیری سواحل خلیج فارس در جنوب، به سرسبز خزر مناطق سواحل دریای در شمال.
برخی از مرتفع ترین کوه در ایران بیش از 4000m بالا، که برخی از آنها به چرخه همراه بود در حالی که در حال عبور از کنار بیش از رشته کوه البرز در بزرگراه های خطرناک و نفس از چالوس به Teharn هستند. است که در آن Maarten حمله توسط یک شخص با یک باشگاه و نام مستعار جدید خود را .... Spittin-Stam داده شد .... اما من به او اجازه دهید به شما بگویم کل داستان است.
دوچرخه سواری بیش از کوههای البرز بود احتمالا یکی از سخت ترین و خطرناک ترین بخش از این سفر با دوچرخه تا کنون. جاده بسیار کوچک بود، فقط با یک خط برای هر جهت، و سنجاق مو تیز تبدیل می شود که در آن ماشین های سریع آنهایی که آهسته تر در گوشه کور می روم سرنوشت آنها در دست خدا می رسد. یک طرف از راه دیواره های سنگ از کوه تند است و طرف دیگر لبه صخره معمولا حداقل افت 500M. از آن زمان ما 2 1/2 روز پس از دوچرخه سواری برای رسیدن به بالای گذر که در آن درجه حرارت که در آن زیر انجماد و برف بر روی زمین دراز. ما تنها برای یک روز تمام دوچرخه سواری شد شیب به طور مداوم و خستگی ناپذیر، هرگز به یک بار رفتن سراشیبی و یا دوچرخه سواری در جاده صاف است. برخی از دوچرخه سواری بسیار سنگین بود و من فکر می کنم زنجیره Maarten جامعی کردن حداقل دو بار در طول آن سوار است. اما زیبا بود.
است.
دوچرخه سواری را به تهران بود که بد نیست که من انتظار داشتم آن را به. حدود 20 میلیون نفر در این شهر پر بنابراین من انتظار داشتم که برای مواجهه با بدترین ترافیک سفر تا کنون، حتی بدتر سپس استانبول ... اما کاملا مستقیم به جلو و از آنجایی که ما با دوچرخه وارد می شدند، اجازه داد ما را به پرواز در تمام اتومبیل گیر در ترافیک. چیز ترسناک بود از دیدن آلودگی از خارج از شهر است. به دنبال به تهران شما می توانید یک ابر تیره قهوه ای معلق در هوا در بالای شهر را ببینید. این لایه ضخیم، و از حرکت ایستاده دود و بخار از تمام اتومبیل ها، کامیون ها، اتوبوس، هواپیما، و کارخانه ها است. وقتی به آنجا رسیدیم، تهران هشدار های با کیفیت پایین هوا، و در مرکز این شهر با مدارس بسته و اعلام خطر برای بیمار، سالمندان، و کودکان به دور ماندن از مرکز شهر بسته شد و چون هوا برای تنفس در امان نیست.
من می شنوم از مردم استدلال می کنند که تغییرات آب و هوایی بیشتر سیاسی واقعی است و هیچ آسیبی وجود دارد در ادامه زندگی، ما با سوزاندن سوخت های فسیلی، ما می توانیم از زمین حفر و ایجاد C02 گاز است. اما CO2 است بزرگترین مشکل نیست، مشکل بزرگتر و اوزون سطح پایه، دی اکسید سولفور، دی اکسید نیتروژن، مونوکسید کربن و ذرات دیگر است. این گازهای سمی هستند که به انسان ها، گیاهان، و حیوانات، و یا نه ما اعتقاد داریم که تغییرات آب و هوایی واقعی است، این یک واقعیت است که با استفاده از این دستگاه سوزاندن سوخت های فسیلی به جای انرژی پایدار ما در واقع از بین بردن این سیاره است.
است.
بعد از صرف زمان ما در تهران به رهبری ما در جنوب به شهرهای قم، اصفهان، یزد و بندر عباس، نه به ذکر همه شهرهای کوچک در میان است. این شهرها دارای یک تاریخ غنی و پر از قصر های زیبا و مساجد را ببینید.
قم یکی از شهرهای مذهبی در ایران است و ما در طول زمان مقدس عاشورا وارد شدند. عاشورا در روز the10th از ماه محرم می افتد که با توجه به سنت اسلامی امام حسین، نوه حضرت محمد (ص)، در نبرد در 680A.D ها توسط ارتش خلیفه یزید که از حسین و پیروانش در صحرای نزدیک کربلا (حمله به شهادت در حال حاضر شهر عراق). حسین در جنگ که 10 روز به طول انجامید پس از او به وفاداری به تعهد به یزید را رد کرده بود، کشته شد. حسین، ارتش خود را از بین می روند، میبرند و سر خود را به دمشق که در آن مقر خاندان یزید تعلق گرفته شد.
عاشورا روز به سوگواری و به خاطر شجاعت، دلیری، مهربانی، صداقت، و از خود گذشتگی امام حسین علیه السلام است. شیعیان بیان این عزاداری خود را شلاق زنی، گریه، و گوش دادن به شعر و موعظه در مورد تراژدی که چگونه حسین و خانواده اش به شهادت رسیدند. این است که آنها را با درد و رنج حسین و شهادت و فداکاری ها و از خودگذشتگی او اسلام زنده نگه داشتن اتصال است. این روز به تجمع در برابر بی عدالتی، نابرابری، و ظلم و ستم است. در حال حاضر هر سال در عاشورا میلیون ها نفر از مردم در کربلا گرد هم می آیند به مناسبت امام حسین علیه السلام در حرم خود را.
است.
مانند شهرهای بسیاری دیگر از سراسر جهان در طول زمان از عاشورا، در قم، خیابان ها پر از مدت چند روز با جمعیت مردم با پوشیدن سیاه و عزاداری امام حسین علیه السلام، جمع آوری با هم به دعا، غذا (niazz) اهدا برای تغذیه همه مردم، و دسته های آخرین به شب. برای من آن را بر خلاف هر چیزی به من قبلا دیده بود. بود. بنابراین بسیاری از مردم گرد هم آمدند، اما آن چیزی شبیه به جشنواره که در آن خلق و خوی کلی است از جشن، بلکه یک رویداد ناراحت شدید عزادار و گریه به لحن هیپنوتیزم طبل ضرب و شتم و شعارهای "یا حسین" در خیابان ها. یک شب میزبان دوست داشتنی ما را به پیوستن به مردم در سالن که در آن صفوف عمومی به زبان انگلیسی و در نهایت من می توانم درک آنچه که مردم صحبت کردن در مورد. ما بخشی وجود دارد در سینه تشریفات در زمان ضرب و شتم و با سر دادن شعار، و ملا و مردم دیگر به موعظه در مورد شخصیت امام حسین علیه السلام، باورها، و تاریخ، و نبرد کربلا را روایت مجدد، بنابراین ما می توانیم بطور منظم احساس درد و غم و اندوه احساس او و خانواده اش. بعد از این که همه ما بر روی زمین به خوردن شام و صحبت با هم نشسته.
هرگز فراموش نخواهم کرد من در قم به سر برد (حدود یک هفته) و یا محبت را به ما با کسانی که با ما ملاقات وجود دارد نشان داد.
است.
پس از زمان ما در قم در جنوب از طریق بیابان به یزد ادامه داد: پس از آن سفر سرجاده ایستادن وباژست جهت کوتاه به اصفهان در زمان چون ویزای ما به ما اجازه می دهد به چرخه زمان به اندازه کافی وجود دارد. من تا به حال زمان زیادی در هر دو یزد و اصفهان، این شهرها بسیار باستانی است و بسیاری از مکان برای دیدن، همه چیز برای انجام این کار وجود دارد، و مردم را به دیدار وجود دارد. ادامه از آنجا که ما در راس تمام راه را به خلیج فارس را به جنوب شهر بندر عباس که در آن درجه حرارت دوباره گرم معمولا بالای 25 degrees.There دوستان ما را از تهران، مهیار، آمد به ملاقات با ما و ما و برخی از دوستان دیگر رفت برای سفر کمپینگ در یک جزیره کوچک در نزدیکی به نام هرمز که در آن ما را تماشا فلامینگو چراندن در ساحل، شنا، آرام، و خواب در ساحل در زیر ستارگان. روز ما را از این جزیره روز گذشته در سمت چپ ویزای ما بود و ما تا به حال می گویند که خداحافظی غمگین به دوستان و به این کشور نشان داد که به من مهربانی و مهمان نوازی سپس هر جای دیگر من به. من احساس کمی دلتنگ زمانی که من در کشتی به دبی می روم، اما ایران چنین تصور بر من که من شک نکنید من خواهد بود به آنجا دوباره، امیدوارم هر چه زودتر پس از آن بعد را ترک کرد.
است.
من قطعا خوشحالم من واژه ها و نگرانی های مردم که به من گفت که این امر می تواند به ایران سفر خطرناک است و من باید جای دیگری را برای تصویب از طریق انتخاب توجه نیست. این هشدار البته همه از مردم بود که ایران بازدید هرگز و عمدتا اطلاعات خود را از رسانه های غربی، که پر است از نفرت و تبلیغاتی که توسط دولت ایالات متحده که به نظر می رسد تلاش برای ایجاد یک مورد دیگری ناعادلانه پخش شد جنگ، با هدف یک بار دیگر بودن قوانین در نظر گرفتن مالکیت نفت کشورهای خارج از دست از ایرانیان و به دست چند انرژی چند ملیتی همکاری است، و تغییر رژیم به اصلاح ایران به عنوان یک کشور مطلوب به نظامی ایالات متحده و همکاری علاقه از جمله عدم مخالفت با دولت اسرائیل است. درست مانند فصاحت و بلاغت از ایالات متحده قبل از بسیاری از جنگ خود، آنچه شما در مورد ایران از غرب می شنوم این است که عمدتا بر اساس دروغ ها با هدف به دست آوردن حمایت مورد نیاز برای مبارزه با جنگ بی دلیل است. اما آیا این راه اشتباه ... هر دو طرف این جنگ سرد در حال گسترش دروغ و نفرت را ندارد. ایران دارای یک دولت وحشتناک است که برای مردم آن خطرناک است، اما تغییرات مورد نیاز ساخته می شود را باید از داخل ایران از مردم ایران، به نفع آنها باشد، نه ایالات متحده و شرکت های چند ملیتی است.
ایران قطعا دارای مقدار زیادی از مشکلات، اغلب با آلودگی هوا، فقر، و دولت است که امیدوارم به زودی در پایان روز از آن است، اما روح و امید مردم ایران به نظر نمی رسد که تحت تاثیر قرار به این چیزها.
است.
من با تاثیر زیادی از مردم ایران، مهربانی، مهمان نوازی، و فرهنگ باقی مانده است. من آرزو می کنم آنها را به آینده ای روشن و من شمارش روز تا بازگشت دوباره به اویختن با همه دوستان بزرگ من ساخته شده وجود دارد.
تا آن زمان ...... Khodahafez ایران، هند سلام.

شان

Maarten در هند

/ / مارس 4th، 2011 / / 1 نظر » / / در مورد

هند

پس از دو هفته گذشته موفق به فرار از دبی. شهرستان واقعا روی اعصاب من کمی. من در حلق آویز کردن با دوستان قدیمی من از تاجیکستان و پاکی مواد غذایی بسیار عالی از مکان های که در آن کارگران پرداخت کم به ناهار خود را تسکین یافت. من فکر می کنم که بهترین دبی برای من ارائه شده است.

متاسفانه هند ویزا برای تنها 3 ماه را به من داد. من در یک ماه 6 شمارش شد، بنابراین من می توانم من به کشور shanti shanti با دوچرخه را. با توجه به این من تا به حال برای تغییر برنامه های کمی و قطعا با تلاش به فشار آن در یک بازه زمانی کوچکتر نیست. من در اندیشه راه های مختلف و گزینه های اما در نهایت برای پایین رفتن کمی و سپس مستقیم تا شمال به نپال حل و فصل شده است. این بدین معناست که من باید به جست و خیز بسیاری از مکان های من در ابتدا برنامه ریزی شده را ببینید اما عجله کردن را در چیزی است که سازگار با چگونه یک نفر می رود در مورد در هند ..

شان و من متاسفانه مجبور به تقسیم کردن. با توجه به یک ظرف غذا اداری ایجاد شده توسط دولت امارات و کانادا او را به رفتن به کانادا دوباره به مرتب کردن چیزهای مجبور شد. اگر همه به خوبی او را به هند در ماه مارس اجرا است. من خودم با هواپیما به هند در حال حاضر یک ماه و نیم پیش. متاسفانه من قادر به پیدا کردن یک کشتی است که می تواند من را از دبی به هند بوده است. ظاهرا آن را تا به چیزی برای انجام با آداب و رسوم هندی را نمی پذیرد مسافران آینده در کشتی های غیر تجاری (مانند یک کشتی باری یا کشتی یک دکلی عربی قدیمی به عنوان مثال) به هر حال، من اینجا هستم و خوشحال!

در ابتدا من برنامه ریزی برای پرواز به بمبئی از جایی که من سر پایین جنوبی است. وقتی متوجه شدم که پرواز به گوا تنها بخش گران تر، من شروع به تجدید نظر سفرنامه من کمی. پرواز به گوا به این معنی است که شروع بسیار آرام بدون هرج و مرج ترافیک و میلیونها هندی در اطراف من که مجنون در روز اول رفتن من است. بنابراین من تصمیم گرفتم برای پرواز به گوا و که کاملا یک تصمیم بسیار خوبی بود در واقع. فرودگاه گوا است بسیار کوچک و نزدیک به سواحل است. پس از من وارد من به سرعت مونتاژ دوچرخه و پس از یک ساعت که من پیدا کردم خودم کروز خط ساحلی با یک لبخند بسیار بزرگ است. توریسم جمعی در شمال که سواحل در با recliners و مفاصل است که قی موسیقی وحشتناک نفرت انگیز در تمام طول روز، آشغال است. جنوب بیت گردشگری caters به ​​جمعیت های مختلف است. به طور عمده افراد مسن است که فقط می خواهم در یک مکان آرام بنشینید و لذت بردن از صدای دریا. هنوز هم وجود دارد مقدار زیادی از سواحل خالی می شود در گوا در بر داشت و من یک شب جادویی اولین خواب در ساحل با آلودگی سر و صدا ندارد. حدس می زنم من همچنین گرفتن کمی مسن تر.

دوچرخه سواری در گوا است. راه عالی هستند و بسیاری از رستوران ها در طول راه که در آن می تواند یک وعده غذایی yummie فقط نصف یورو خرید آن وجود دارد. تنها چیزی که من را یاد بگیرند و بیش از این است که برای حفظ به سمت چپ! به خصوص بعد از یک استراحت به طور خودکار شروع به گشت زنی بر روی خط راست و هنگامی که می بینم اتومبیل عنوان راه من .. "ادم سفیه و احمق! شما در حال رانندگی در خط اشتباه است ..! "در ... آه صبر کنید .. "متاسفانه!" .. به طوری که مدتی طول می کشد و احتمالا همان اشتباه را چند بار طی هفته های آینده است.

گوا بسیار کوچک است و پس از آن زمان تنها دو روز صورت گرفت به ایالت کارناتاکا عبور. در شب دوم من، هنوز هم در هند در گوا، تصمیم گرفتم کمی برای تمام کسانی که ماه نزدیک پرهیز الکل را تشکیل می دهند و بسیاری روپیه در آبجو OL سرد خوب سرمایه گذاری. از این رو صبح روز بعد از آن را در زمان حالی که برای به دست آوردن و من حتی مطمئن نیست که آیا من می توانم دراز موتور برای یک روز دوچرخه سواری. تقریبا تصمیم به وضع بدن خسته ام را در امام جواد شیرین من وقتی که من احساس اضطرار واقعی بد به آمار که جاده ای به رغم این واقعیت که من با خماری تلاش شد. هفته بسیاری از اشتیاق بر روی دوچرخه من به من قدرت و اراده را به مایل و مایل. بنابراین حدود ظهر، به راحتی داغترین زمان از روز، من من زین بروکس عزیز و محبوب گرفت و لگد آن را خاموش.

محاسبه کرده ام که مقصد من از روز، Gokarna.، برخی از 70km را از شما دور خواهد بود. این معلوم شد که 100km در اما در واقع آمد تا 130km، چون من از دست رفته بنابراین علائم راهنما و شاخصههای دیگری و به همین ترتیب من یک بیت از یک مسیر انحرافی را طی می. طرح اولیه من این بود در Gokarna ماندن برای یک یا دو روز و پس از آن ادامه پایین در جنوب به سمت Trivandrum، شمال به چنای و در نهایت قطار تا جایی نزدیک به مرز نپال است. معنا نیست که به مانند آن باشد. من واقعا شروع به ایجاد یک میل بزرگ در Gokarna و به خصوص در نزدیکی ساحل جایی که من به ماندن در (OM ساحل). برای حدود سه هفته من در کلبه ای کوچک در ساحل دریا زندگی می کردند و کاملا به زندگی من از هیچ چیز ساده تنبل انجام معتاد، شنا کردن، خواندن بسیاری از کتاب ها و چیت چت در اطراف آتش با همکار ساکنان طولانی مدت که خانواده ام تبدیل شد در حالی که برای است. در پایان، من در نهایت موفق به خودم کشیدن از بهشت ​​و حرکت به دیگری بهشت ​​کوچک به نام Hampi. Hampi با خرابه های پادشاهی سابق Vijayanagar و عجیب و غریب ترین الاغ صخره های که واقعا ضربه و ذهن خود را به دور littered است. با وجود این واقعیت که بسیاری از backpackers هستند در اطراف وجود دارد، آن را به یک مکان نسبتا آرام و laidback با یک احساس واقعی برای آن باقی می ماند. زمان در حال اجرا است با این حال و بنابراین من واقعا نیاز به دوباره بر روی دوچرخه می شود (حدود 5 هفته برای پوشش 2000km به مرز نپال) اگر مایل به ادامه انجام کارها راه shanti shanti. ایده این بود که به پای آخرین سفر انفرادی تور (خوب، من واقعا نمی انتخاب البته ..) اما چیزهایی تبدیل شده اند متفاوت است. من در حال حاضر در Hampi انتظار برای دو بچه آلمانی که دوچرخه سواری تمام راه را از آلمان و در راه خود به چین که در آن طرح را به اکسپرس ترانس مغولستان به اروپا است. من آنها را در Gokarna ملاقات چند وقت پیش و ما به عنوان همراه به خوبی من به آنها پیشنهاد به چرخه به نپال با هم. فکرش را نمی کنم به خودم سفر، اما من قطعا در درک برخی از شرکت خوب برای به اشتراک گذاشتن بالا و پایین سفر با.

تنها خوشبختی واقعی هنگامی که مشترک "را به عنوان کارگردان: Chris McCandless آن را هنگامی که او احساس نزدیک به درگذشت او (درون طبیعت وحشی)

به طور منظم بروز رسانی!

خدا حافظ ایران

/ / ژانویه 15th، 2011 / / بدون دیدگاه » / / در مورد

خرید تنها آغاز "شعار aldus د ون د shoppingmall عملیات د سنگ در. IK zit alweer هفته een در تحریک فوق العاده decadente دبی EN NA twee maanden ایران تحریک به حتی flink omschakelen naar د realiteit ون deze kunstmatige zeepbel در توده Oosten بر افروخته است. IK denk terug aan است onze avonturen در ایران EN و د vele lieve mensen daar hebben ontmoet می میرند ...

ایران

Eindelijk naderen ما ایران! hebben hier zo زبان naar uitgekeken. Zijn د mensen استروژن echt zo gastvrij zoals در ون iedereen horen از؟ د autoriteiten echt zo gemeen EN harteloos؟ Kunnen ما echt niet naar een Perzische schone glimlachen zonder aangehouden TE وردن؟ آیا تحریک eten عملیات straat echt waardeloos است؟ ما zijn zo nieuwsgierig EN kunnen haast niet wachten OM افروخته allemaal zelf TE ervaren.

Zo'n 30km ون د grens با ایران ligt افروخته stadje Dugubeyazit. نظ voelt DAT قیم dicht bij د grens zit veel هندل عملیات straat، geldwisselaars EN flarden فارسی. درب افروخته huidige تحریم ایران niet aangesloten عملیات تحریک بین المللی banknetwerk EN zodoende کان استروژن geen اخته کردن opgenomen وردن است. پین creditcard noch. ما zijn DUS genoodzaakt OM ون tevoren een flinke کشتی duiten در ته slaan. Eerst een برگ لیره Turkse opnemen EN قالب vervolgens omwisselen naar یورو. بر افروخته شده است lastig در ته schatten hoeveel JE voor twee maanden nodig hebt. ما hebben gehoord DAT افروخته استروژن vrij goedkoop، مار hebben geen weet ون د exacte prijzen EN kunnen moeilijk een بتن berekening maken است. Uiteindelijk kiezen ervoor om به تحریک مار zo ruim mogelijk در ته schatten. و تحریک immers beter OM محروم کردن بیش از houden دان zonder کومن TE TE zitten است. »IK voel من پرسشنامه ietwat ongemakkelijk با zoveel اخته کردن عملیات zak EN حلقه DAT ایران echt zo veilig ALS IK ون menig reiziger عبری mogen vernemen.

مت een zalig zonnetje rijden ما langzaam Dugubeyazit uit عملیات weg naar د grens. passeren کوه آرارات EN voelen فایرفاکس betoverd درب هار schoonheid. استروژن است geen vuiltje aan د lucht EN ما hebben een کامل zicht عملیات deze bijzondere برگ می میرند een zeer belangrijke رول speelt د (plaatselijke) geschiedenis. Zo wordt د آرارات aanbeden درب د Armeniërs قالب د برگ wrang genoeg vanuit ایروان در د verte zien liggen، DAT wetende افروخته zich عملیات ترک huidig ​​grondgebied bevindt. daar moet Natuurlijk عملیات د بالا bovendien ook زرده تخم مرغ که با مشروب مخلوط شده باشد ergens een ouwe schuit onder د sneeuw bedolven liggen، achtergelaten درب خو نوح می میرند، به ملاقات z'n beestenboel درب Jaweh werd gematst EN ternauwernood aan د zondvloed کن ontsnappen. د enige beesten قالب wij daar zijn tegengekomen zijn د kongals vervaarlijk ogende herdershonden ون Koerdische komaf قالب فایرفاکس langs د weg به ملاقات gemeen geblaf toejuichen. Soms وردن ما حتی achterna gezeten مار ز lijken TE lui TE zijn OM echt پا TE اتفاق می افتد. Gewoon lekker fietsertjes plagen، JE moet toch WAT ALS een schurftige herdershond.

Eindelijk کومن دان bij د grens aan! کل Turkse vlaggen EN leuzen zoals "کج بیل زدن blij hij میرند کان zeggen DAT hij een ترک است". د Turkse staat زرده تخم مرغ که با مشروب مخلوط شده باشد relatief جونگ EN vooral در تحریک Oosten waar aardig WAT minderheden wonen wordt ER tijd moeite noch bespaard OM د Turkse identiteit bij goed ارین TE peperen: مردم محلی د. بر افروخته دان een ook regio waar جمع کردن عملیات د پولک ون vandaag زبان slepende conflicten zich voortzetten EN niet spoedig جمع کردن een einde lijken TE کومن است. tijdens ER Zo فایرفاکس kortstondig verblijf در Dugubeyazit 'nachts artillerievuur TE horen afkomstig ون د آرارات بود. PKK rebellen در مقابل تحریک Turkse لژه zo bleek د volgende ochtend.

ون د Turkse douane passeren افروخته، een kwestie paar ون een minuutjes بود. Bij افروخته naderen ون د Iraanse zijde werd فایرفاکس spoedig duidelijk WAT فایرفاکس TE wachten stond .. Luid geschreeuw، دوازده در د lucht بیش EN weer، جان vrouwen bezig zijn د haren weer TE bedekken EN natuurlijk grote portretten ون د آیت الله خمینی این Khomenei EN خامنه ای و جان scherp toekijken استروژن echt geen هار میر TE zien است. هرج و مرج alom EN wij وردن در een kolkende massa naar voren gedreven waar ما uiteindelijk bij een groot HEK جمع کردن een توقف کومن. kijken پا کج بیل زدن militairen genieten ون هون autoriteit EN mondjesmaat mensen درب افروخته HEK toelaten. مت onze fietsen passen ما niet درب د kleine doorgang EN moeten ما wachten حاشیه نویسی بر افروخته grote HEK geopend wordt. Eenmaal aan andere zijde د وردن ما gesommeerd درب een jonge soldaat OM onmiddellijk کسانی TE کومن. een کلاین kamertje waar verwachten ما ملاقات een کلاشینکف tegen افروخته hoofd alle staatsvijandelijke informatie moeten opbiechten:. Waar ما terecht کومن echter erger دان DAT می باشد. Een grote هال waar honderden reizigers در geïmproviseerde rijen geërgerd staan ​​TE wachten عملیات iets WAT زرده تخم مرغ که با مشروب مخلوط شده باشد زبان niet lijkt TE gaan کومن. د soldaat begint TE brullen EN استروژن ontstaat een گت در massa د. Wij وردن به ملاقات fiets EN آل naar voren geduwd EN staan ​​قطعه helemaal vooraan. د soldaat gaat استروژن با onze paspoorten vandoor EN komt een paar minuten بعد terug ملاقات د mededeling DAT ما daar moeten blijven staan. سدیم enige tijd beginnen د rijen TE bewegen EN zich TE hervormen. ما hebben geen idee WAT ما moeten doen EN mensen OM فایرفاکس heen kijken فایرفاکس ook ملاقات vragende blikken aan. Uiteindelijk وردن درب geholpen een jongeman قالب onze paspoorten overneemt EN uiteindelijk د dienstdoende douaniers zo زبان lastig valt DAT ز geërgerd een stempel zetten EN wij uiteindelijk د grens بیش از kunnen. Gegroet ایران!

افروخته است bijzonder een gevoel OM eindelijk دان بر افروخته زمین binnen TE rollen waar ما zoveel تحریک بیش از hebben gehad، ملاقات elkaar reizigers های andere EN onderweg. Opeens ligt استروژن een nieuw زمین voor JE ملاقات nieuwe avonturen EN nieuwe verhalen می میرند در نظ gaan zitten EN onderdeel gaan uitmaken ون wie قیم خم. ما kunnen فایرفاکس enthousiasme niet bedwingen EN، een luide kreet rollen ملاقات د برگ AF OM در تحریک grensstadje onze eerste Iraanse maaltijd TE nuttigen (بعدا میر بیش از کج بیل ما بیش Iraanse د keuken denken به). مت een volle maag fietsen ما د Perzische افق tegenmoet ..

Onze eerste nacht brengen درب در ماکو، zo'n 50km ون د grens gelegen. Een fraai stadje، niet TE کلاین EN niet TE groot، ideaal OM geleidelijk aan، با ته maken kennis ایران. د plaatselijke bevolking bestaat grotendeels uit آذری EN spreekt دان ook overwegend Azerisch، zeer nauw verwant aan ترک بر افروخته. Ietsje میر naar افروخته noorden bevindt zich بر افروخته زمین Azerbeidzjan مار wij bevinden فایرفاکس در د استان Azerbayzan-E. د آذری vormen naar mijn weten د grootste minderheidsgroep در ایران (JE hebt hier Koerden، لری، Armeniërs، Turkmenen، Afghanen، و غیره بلوچی) zijn EN behoorlijk vermogend درب د geografische ligging aan twee landsgrenzen EN د handelsactiviteiten قالب daaruit voortvloeien. vinden een goedkoop hotelletje. د zogenaamde "mosafar خانه" waar JE voor een paar یورو در een soort ون تخت krijgt (بر افروخته است eigenlijk میر تخته een ملاقات een دیک laken EN vier ongelijke poten) EN ALS قیم geluk hebt قیم wordt "nachts niet opgegeten درب د kakkerlakken.

و د eerste dagen trappen ما rustig richting تبریز alwaar ما فایرفاکس eerste couchsurf adresje hebben. Onderweg genieten ervan کج بیل زدن ایران zich ontvouwt د landschappen wisselen برگن AF با weidse vergezichten، ما maken به hier EN daar kennis ملاقات د ongelooflijke Iraanse gastvrijheid (میر hier بیش از بعد) EN افروخته weer lijkt فایرفاکس NA vier maanden زرده تخم مرغ که با مشروب مخلوط شده باشد steeds niet در د steek TE دیر کردن! افروخته است overdag است 15C plusminus een zonnetje مار "nachts moeten ما فایرفاکس دیک inpakken دان zakt د temperatuur حاشیه نویسی بر افروخته vriespunt ملاقات کرد.

Bij افروخته binnenrijden ون تبریز عبری IK m'n tweede EN derde lekke گروه tijdens د سفر. Eventjes eerder hadden een genoten ناهار در علفزار een ملاقات akelige doornstruikjes EN EN ander doorgeglipt een استروژن بر افروخته است. مت een kleine vertraging rijden ما دان eindelijk د stad binnen EN وردن ما toegejuicht wielrenners winnende ALS. Helaas است د euforie ون korte duur می خواهید ما kunnen onze couchsurf میزبان niet bereiken EN raken geheel verdwaald در deze toch پرسشنامه behoorlijke stad. بر افروخته mooie ون ایران، DAT قیم قیم nooit zorgen hoeft TE maken wanneer JE verdwaald raakt است. JE Zodra ook مار een ogenblik حتی een verwarde blik tevoorschijn tovert komt استروژن onmiddellijk iemand عملیات JE AF OM zich بیش از قیم ته ontfermen. Zo maakten ما uiteindelijk kennis ملاقات een vriendelijke محلی جان ook عملیات fiets د (zeer uitzonderlijk) EN فایرفاکس uiteindelijk NA تماس با ما ملاقات کرد onze میزبان naar onze slaapplek heeft geloodst نسخه در د buitenwijken. ما hadden aanvankelijk voor ogen OM slechts twee nachtjes در تبریز TE verblijven مار kennismaking NA، به ملاقات een aantal vriendelijke studenten میرند فایرفاکس hadden uitgenodigd OM bij مرغ een avondje TE jammen، hebben ما استروژن زرده تخم مرغ که با مشروب مخلوط شده باشد مار vijf nachtjes aan vastgeplakt. Bijzonder interessant میر OM TE weten TE کومن بیش از د belevingswereld ون Iraanse studenten EN hoezeer ز ته lijden hebben onder افروخته juk ون د heersers (politieke zowel، ALS geestelijke alhoewel deze در ایران natuurlijk دست در دست gaan).

در تبریز dienen ما een beslissing TE maken WAT betreft د verdere voortzetting ون د ریس. Gaan به ما koers درب کردستان naar افروخته zuiden از zetten naar افروخته oosten OM از طریق د kust ون د Kaspische Zee uiteindelijk در ته geraken تهران. Persoonlijk ging mijn voorkeur uit naar کردستان مار gelet عملیات د باره weersomstandigheden در میرند contreien zouden استروژن verstandiger aan doen OM richting د Kaspische Zee TE gaan. Een PRIMA keuze zo زو بعد blijken EN کردستان blijft daar زرده تخم مرغ که با مشروب مخلوط شده باشد پرسشنامه به حتی liggen voor een بعد bezoek.

naar overgang د د kuststreek overweldigend. Enige dagen NA فایرفاکس vertrek uit تبریز fietsen uiteindelijk geleidelijk aan د برگن در EN zien ما zowaar hier EN daar een کلاین bosje bomen Sinds Oost-Turkije fietsen ما vrijwel درب توقف غیر woestijnachtige gebieden waar vrijwel geen رونق TE vinden است. naast پال د snelweg loopt een kabbelend riviertje EN ما مردم محلی عملیات vele zien een kluitje bij elkaar zitten، genietend ون geïmproviseerde کباب EN theetjes vele ها ما کومن vele plekjes tegen میرند استروژن veel aantrekkelijker uitzien EN verder ون د smerige weg liggen مار waar geen کیپ TE zien است. jongens نادر، مرگ Perzen. بن د hier IK jongen نادر است؟

ما stijgen EN stijgen EN کومن uiteindelijk bij een لانگ uit تونل. افروخته landschap است دان groener iets eerder مار زرده تخم مرغ که با مشروب مخلوط شده باشد steeds افروخته een tamelijk dorre boel. Eenmaal د تونل aan د andere کانت uitgekomen lijkt افروخته alsof ما در een uitgekomen zijn جنگل. بر افروخته است ER groener groen دان، دان klammer klam EN bijzonder mooie vergezichten با د Kaspische Zee aan د verre افق روبرو است. بر افروخته doet من sterk denken aan د omgeving ون باتومی (Georgië) مار beelden ook ون لائوس schieten درب m'n hoofd. ما zijn blij eindelijk د gortdroge landschappen voor een tijdje achter فایرفاکس TE دیر EN ALS koningen rollen ما bergje AF een درب تالار بورس mistlaag افروخته groene DAL در ...

د kust zelf helaas niet zo fraai ALS د bergweg پا ernaar. بر افروخته رشته ziet استروژن vervuild EN verwaarloosd uit. د zee، zo عبری IK من دیر vertellen، ER niet veel beter پا aan است. ز moet bijkomen ون een aantal decennia aan giflozingen voornamelijk عملیات rekest ون د شوروی Unie. ما بر een drukke snelweg درب تالار بورس dieselwalmen EN aan weerszijden kijken ما uit عملیات gedumpt afval fietsen. ما echt slechts een eerder uur paar Zaten و در paradijs groene DAT؟ Tijdens onze سفر ergeren ما فایرفاکس kapot aan د laksheid ون mensen WAT betreft افروخته roekeloos dumpen ون afval. IK begrijp DAT در veel landen د infrastructuur voor vuilverwerking verre ون adequaat EN DAT د overheid میر moeite moet doen عملیات تحریک gebied ون verwerking EN voorlichting. Echter، د برگر MAG ook WAT میر initiatief EN "حسن نیت" tonen. Fiets JE een درب prachtig natuurgebied، komt استروژن een خودکار voor JE rijden EN kiepert zo een vuilniszak درب افروخته raam. Triest.

د avond nadert EN ما kijken OM فایرفاکس heen از ما ergens een geschikt slaapplekje kunnen ontwaren. قطعات کومن ما در een در chaotische mensenmenigte terecht. بر افروخته blijkt een speciale پولک ته zijn waarop د وردن overledenen herdacht. passeren een begraafplaats EN zien uitgelaten خانواده picknicken EN kinderen spelen عملیات د grafstenen ون هون overleden familieleden. IK پرسشنامه بر افروخته vind mooi OM TE zien کج بیل زدن د mensen عملیات deze manier تماس با ما blijven houden که با هون dierbaren. ما moeten echter snel verder افروخته begint echt donker TE وردن EN "nachts fietsen doen ما toch liever niet. Eventjes verderop وردن een staande gehouden مرد درب قالب zich voorstelt ALS د plaatselijke تدریس انگلس EN ون zijn studenten heeft vernomen DAT استروژن fietsers twee zijn huis zullen passeren. Hij nodigt فایرفاکس uit voor een warme maaltijd، دوش گرفتن hete EN een zacht تخت voor د nacht. Tsja و wie zijn از wij OM zo'n voorstel TE weigeren؟ Uitgeslapen EN با een volle maag fietsen ما د volgende ochtend weer verder:. zo'n 160km weg TE kunnen beuken های Hopen می کنیم. باد د، aan onze کانت vandaag DUS DAT moet پرسشنامه lukken است. IK vlieg vooruit EN vind DAT alles lekker gaat zonnetje، باد می دهد، swingend muziekje عملیات د achtergrond .. Totdat IK opmerk DAT شان niet میر achter من fietst. در د verste verte niet. IK besluit OM مار حتی ته stoppen EN een pauze TE nemen totdat شان پشت weer در تصویر است. بر افروخته gebeurt در پرسشنامه vaker DAT ما elkaar حتی تحریک uit zicht verliezen IVM een kleine reparatie wanneer ما voor د zoveelste keer weer eens staande وردن gehouden voor een gesprek از تلفن های موبایل. سدیم een kwartiertje komt استروژن een خودکار naast من جمع کردن stilstand ملاقات شان عملیات achterbank د. Hij aangehouden درب een vriendelijke snuiter میرند فایرفاکس bijna smeekte OM toch alsjeblieft minimaal een nachtje bij سجاف درب TE brengen است. "ما می توانیم رقص، آواز خواندن، پیاده روی در کوه ها، خوردن غذاهای خوشمزه و می توانید ایران واقعی! تجربه" فایرفاکس liet EN een boek zien ملاقات referenties ون negentig eerdere reizigers میرند hij در د afgelopen drie jaar ون د weg heeft weten ته plukken. ACH، een rustdag کان niet zoveel kwaad NA است onze dagen ون knoeste arbeid. Onze gastheer یاسر جنبش عدم تعهد فایرفاکس کسانی naar z'n gemoedelijk huisje توده tussen د کیوی plantages EN پاس NA drie nachten zaten ما weer عملیات د zadels.

د gastvrijheid در ایران werkelijk ongelooflijk EN hartverwarmend است. خودکار در قالب naast قیم rijden OM قیم een TAS ملاقات mandarijnen TE overhandigen (عملیات een bepaald لحظه moest IK ز bijna weigeren omdat IK است een paar کیلو aan میوه achterop بود zitten) een volledig gesluierde vrouw قالب قیم دست een koekjes EN bonbons overhandigt، EN د vele uitnodigingen OM bij mensen onderweg د nacht درب TE brengen. "آقا، من می دانم که آنچه در آن مثل یک غریبه، و این مهم را به یک غریبه احساس در خانه و او می داند او تا به برخی از دوستان خوب زمانی که او به دور از خود عزیزان است. Sommige mensen bij wie ما verbleven kenden goed انگلس EN hebben افروخته zo verwoord، EN زیج می میرند بر افروخته انگلس niet machtig waren vertelden فایرفاکس بر افروخته با هون warme glimlach EN ogen fonkelende آشنا. AF پا EN wordt د gastvrijheid een beetje teveel ون افروخته goede. Alles willen ز voor قیم betalen omdat قیم هون gast خم. hebben vaak bijna een gevecht moeten leveren OM zelf TE kunnen betalen. "لطفا Maarten آقا، شما به من احساس شرم در ... در اینجا این است که پول خود را پرداخت کنم.

بر افروخته fietsen langs د kust aangenaam bijzonder است. hebben vrijwel dagen alle باد می دهد، zacht zonnetje EN افروخته vuil langs د weg lijkt ietsje minder TE وردن (raken استروژن gewoon aan gewend). سدیم enige dagen bereiken ما Challus vanwaar ما د beruchte bergweg naar Kharaj (30km 10 westen ون تهران) nemen willen. Berucht vanwege steile afgronden، zeer druk verkeer عملیات een krappe tweebaansweg EN grote kans عملیات hevige sneeuwbuien tijdens د زمستان. ما stijgen geleidelijk aan مار بر افروخته weer flink wennen NA slechts een هفته بر د vlakke weg langs د kustlijn TE hebben gefietst است. اپراتور een bepaald لحظه gaan ما دن echt serieus omhoog EN moeten ما alles uit د kast هیلن OM فایرفاکس een weg omhoog TE beuken. Gelukkig است افروخته een doordeweekse پولک EN valt افروخته عملیات zich زرده تخم مرغ که با مشروب مخلوط شده باشد پرسشنامه کسانی ملاقات ون د drukte افروخته verkeer. Bij افروخته naderen ون د avond neemt د پولک قطعه een wending ietwat vervelende. شانه tweemaal wordt از IK bijna ون د weg gereden درب grappenmakers idiote. ز کومن keihard عملیات من afrijden EN raken من خالص niet، مار IK raak پرسشنامه ون د weg AF EN moet، IK niet goed opletten DAT een ravijn inflikker. zo raak IK IK DAT geïrriteerd در استین een een WAAS oppak EN من voorneem OM bij د volgende idioot می میرند من zoiets flikt een استین tegen z'n koekblik TE smijten. Gelukkig کرفس IK onmiddellijk جمع کردن inkeer EN realiseer من DAT DAT toch پرسشنامه een belachelijk طرح slecht است. IK gooi د استین weg EN کرفس حاشیه نویسی بر افروخته inzicht DAT IK beter جمع کردن تین کان tellen EN افروخته voorval snel vergeten. Eventjes بعد komt استروژن weer een خودکار عملیات من afrijden EN IK verlies افروخته helemaal eventjes. IK vergeet تین جمع کردن ته tellen EN در plaats daarvan lanceer IK een flinke fluim richting د bestuurder. د voor Helaas bestuurder EN voor mij zo زو بعد blijken، hij zijn raampje باز .. IK کرفس onmiddellijk حاشیه نویسی بر افروخته besef DAT IK toch beter جمع کردن تین kunnen tellen. و تحریک استین مار toch weliswaar geen است. سدیم enige tellen komt dezelfde خودکار با een noodgang voorbijgereden EN parkeert recht voor m'n neus. استروژن komt een kerel uitgestapt با een gezicht رود ون woede EN bloeddoorlopen ogen. IK ستاپ AF EN stel من در عملیات افروخته incasseren ون een paar با چنگک جمع کردن klappen. Meneer loopt echter richting د kofferbak EN IK vrees افروخته ergste. misschien hij ون een beruchte familie EN knalt hij من ملاقات een dubbelloops jachtgeweer overhoop OM z'n EER TE verdedigen. Ietwat opgelucht بن IK wanneer IK واشنگتن دی سی DAT hij een ferme stok tevoorschijn tovert. IK probeer در aan TE bieden m'n عذر و بهانه تحریک فارسی "babakshid babakshid!". Helaas heeft DAT weinig زین EN IK krijg een paar با چنگک جمع کردن klappen voornamelijk عملیات m'n dijbeen. سدیم mij kort TE hebben afgeranseld loopt hij naar m'n fiets EN begint daar flink عملیات لس TE meppen. Vervolgens komt hij mijn کانت weer عملیات مار wordt نو tegengehouden درب z'n vriend EN een aantal passanten میرند هون خودکار در aan د zijkant ون د weg hebben gezet EN mij proberen TE helpen. M'n روز متجاوز probeert زرده تخم مرغ که با مشروب مخلوط شده باشد een keer TE raken مار wordt gelukkig tegengehouden درب een aantal kerels stevige. Uiteindelijk gaat hij استروژن در een noodgang در vandoor خودکار z'n. IK STA زرده تخم مرغ که با مشروب مخلوط شده باشد flink TE به متزلزل ون د schok wanneer mensen zich OM من heen verzamelen EN من gerust proberen TE stellen. IK بن عملیات DAT لحظه alleen مار geïnteresseerd در د toestand m'n fiets ون. Gelukkig valt افروخته allemaal پرسشنامه می دهد. Een paar schrammen EN m'n schakelsysteem heeft een flinke oplawaai gekregen. Eventjes verderop استروژن een restaurantje EN IK wordt verzocht OM daar حتی ته zitten OM bij TE کومن EN د آمبولانس AF TE wachten میرند onze کانت opkomt. IK een DAT vind beetje overbodig مار misschien پرسشنامه een goed idee OM حتی een theetje voor TE drinken د schrik. Inmiddels arriveert استروژن een آمبولانس EN twee ambulancebroeders کومن عملیات من AF EN beginnen spontaan کل TE voelen EN TE knijpen. IK probeer ز duidelijk TE maken DAT افروخته allemaal پرسشنامه meevalt. "من فقط برخی از نقاط درد در پا من" waarop IK vervolgens در نیک m'n geknepen EN gevraagd wordt DAT pijn doet و wordt. "بله، لطمه می زند که، پس چه؟" د ambulancebroeder lacht، IK moet een papiertje ondertekenen EN ز scheuren استروژن vandoor weer. اپراتور weg naar een volgend slachtoffer DAT حتی در z'n نیک geknepen moet وردن OM استروژن weer helemaal bovenop TE کومن goed شد.

شان gearriveerd inmiddels ook است. Hij تاخیر ietsje voor عملیات mij EN een vriendelijke جلوافتاده heeft 'متر ون د weg geplukt EN terug naar beneden gestuurd. ما babbelen، WAT mensen EN uiteindelijk ملاقات weten ما een slaapplekje TE regelen در بازنشستگی een در رستوران nabijgelegen aanbouw bij een. Nadat ما WAT hebben gegeten staat opeens د vriend ون m'n agressor voor m'n neus. IK به حتی MEE naar buiten به آرامی کومن. IK بن uiteraard behoorlijk argwanend EN vertrouw افروخته niet onmiddellijk. Hij vertelt من DAT z'n vriend buiten staat TE wachten OM z'n عذر و بهانه aan TE bieden. Hij aangehouden درب د politie (iemand heeft z'n kenteken doorgegeven) ز hebben z'n geconfisceerd خودکار (FA) hij کان rekenen عملیات een fikse straf است. Hij verzoekt من OM alsjeblieft د klacht در ته trekken zodat hij niet در problemen komt د با د justitie. IK GA hier onmiddellijk akkoord می دهد. IK کان دان پرسشنامه m'n poot stijf houden EN zorgen DAT hij z'n verdiende straf krijgt، مار IK افروخته vind geen fijn idee DAT به ما straks moeten uitkijken voor een aantal rancuneuze vrienden / familileden. Uiteindelijk GA IK ملاقات ز کسانی naar افروخته politiebureau. تحریک دفتر zit جلد با agenten EN 10 overstaan ​​ون د gehele kliek moeten handjes schudden EN een elkaar een geven آغوش. IK بود verwacht DAT در د snorrenclub در lachen زو uitbarsten مار ز kijken من aan با bloedserieuze koppen. IK MAG weer een papiertje ondertekenen EN هورا، vergeven EN (niet زرده تخم مرغ که با مشروب مخلوط شده باشد) vergeten. ACH، zo raak JE زرده تخم مرغ که با مشروب مخلوط شده باشد eens aan een جدا verhaal ..

د volgende ochtend زو blijken DAT افروخته klimwerk ون د پولک eerder در تحریک niets valt در vergelijking ملاقات WAT فایرفاکس د پولک erop TE wachten زو staan. د ganse پولک gaat افروخته vrijwel loodrecht omhoog EN میر دان 7km در uur هیلن ما استروژن niet uit. Tegen افروخته einde ون د پولک zijn ما naarstig عملیات zoek naar een geschikte slaapplek. Goedkope hotelletjes onderweg zijn غیر موجود EN buiten slapen gelet عملیات د vrieskou niet echt een realistische optie است. بر افروخته است. آل donker wanneer bij een kluitje winkels EN een به سوار Kruis پست aankomen (در تحریک توده Oosten د هلال احمر). besluiten OM د GOK TE wagen EN bij افروخته سوار Kruis aan TE kloppen OM TE kijken زیج misschien een plekje voor فایرفاکس hebben. ما وردن گرم onthaald EN ون تو EN koekjes voorzien. Eventjes بعد ما meegenomen naar een nabijgelegen appartement EN krijgen een riante slaapplek toegewezen gekregen وردن. Onze kleren وردن gewassen eventjes EN در بعد wordt گرم eten geserveerd. ما slapen ALS koningen. Reizen در ایران بسیار آسان است.

Ontbijt عملیات بستر EN schone kleren ما zijn klaar voor 15km beukwerk EN vervolgens 100km در naar beneden rollen جمع کردن تهران است. د uitzichten onderweg zijn spectaculair مار ما افروخته است kunnen ملاقات drukke verkeer weinig wegdromen. Eenmaal تهران naderende zien ما letterlijk EN figuurlijk افروخته onheil hangen. Een تالار بورس bruine smoglaag قالب د برگن opslokt EN ALS een sluier د foeilelijke bruid تهران bedekt. ما zitten vanwege افروخته aanvragen ون onze visumverlenginen minimaal هفته een گسترده در deze onmenselijke stad. Gelukkig hebben ما een puik plekkie gevonden waar ما فایرفاکس gehele verblijf terecht kunnen. Aangenaam gezelschap maakt veel goed wanneer JE هفته een با د و خرس gesluierde bruid moet overleven.

فایرفاکس verblijf در تهران bestaat vooral uit veel slapen،، فیلم kijken EN theetjes drinken ملاقات مردم محلی د. Rustig wachten totdat onze verlengingen binnen hebben. Achteraf gezien hadden ما beter DIT در اصفهان kunnen doen waar افروخته naar horen zeggen veel sneller gaat EN een aangenamere stad، OM TE vertoeven است.

سدیم onze visumverlengingen binnen TE hebben zetten ما و د tocht voort richting قم. Deze stad staat bekend ALS د meest heilige ون ایران (FA) بر افروخته wemelt استروژن دان ook ون ملا د را baardliefhebbers andere EN. فایرفاکس در د heiligheid mogen onderdompelen moeten ما پرسشنامه eerst een martelaarsdood sterven عملیات د zesbaans snelweg rondom تهران Voordat. Vooral افروخته invoegen در است rampzalig است. نظ kunt خالص zo goed قیم ogen dicht doen EN عملیات goed geluk doorbeuken. د stroom خودکار است onophoudelijk EN doordat قیم vele malen langzamer gaat دان een خودکار کان قیم استروژن niet به ملاقات voldoende vaart doorheen کومن. Uiteindelijk rijden ما toch goed EN پرسشنامه تهران uit. مرگ zeventig maagden در زرده تخم مرغ که با مشروب مخلوط شده باشد مار، بر افروخته افروخته hiernamaals moeten حتی zonder doen فایرفاکس.

besluiten افروخته fietsverbod voor د snelweg TE negeren EN fietsen لبخند een های بزرگ بیش از een wegdek کامل دیدار کرد. د politie interesseert افروخته allemaal geen moer. در عبری ایران قیم عملیات د meeste trajecten een oude weg lopen قالب عملیات zich پرسشنامه تایید مار ملاقات een ietwat gebrekkig onderhoud TE kampen heeft، EN دان loopt استروژن vaak een nieuwe snelweg langs vlak است. عملیات د snelweg zijn کامیون های بر افروخته نام استفاده niet toegestaan ​​EN دا toch prettig bijzonder پرسشنامه Bovendien hebben عملیات د snelweg een ruimte strook EN zodoende، ER voldoende ruimte tussen فایرفاکس EN افروخته gemotoriseerde verkeer است. | IK کان و دان ook alle fietsers aanraden OM alle fietsverboden gewoon lekker TE negeren.

بر افروخته fietsen gaat aanvankelijk پاشنه lekker مار عملیات een bepaald لحظه draait باد د gaan voornamelijk heuveltje عملیات EN begint افروخته ook ietwat TE spatteren (eerst voor افروخته در ایران). اپراتور zich، DAT allemaal niet zo ارگ natuurlijk مار hebben زرده تخم مرغ که با مشروب مخلوط شده باشد behoorlijk WAT کیلومتر voor د boeg EN zijn traditiegetrouw weer eens veel TE laat عملیات پد gegaan است. بر افروخته است ruim een ​​uur donker wanneer ما eindelijk naderen قم است. (IK ervaar pijnlijke steken در rechterbeen m'n EN کرفس د laatste paar پاشنه کیلومتر slecht vooruit). شان blijkt TE kampen به ملاقات een zeer pijnlijke knie میرند voor افروخته eerst sinds onze سفر begint عملیات TE spelen. Hij heeft ooit tijdens een eerdere fietstocht z'n knie geforceerd EN sindsdien moet hij oppassen DAT hij niet teveel hooi عملیات z'n vork neemt.

Voor قم hebben ما شما را از طریق couchsurfing een adresje weten TE regelen. می میرند samenwoont Een vriendelijke meid ملاقات هار schoonmoeder EN schoonzus. ما krijgen een hele kelder جمع کردن onze beschikking ملاقات کل تالار بورس zachte kussens EN، waar Maarten پاس echt blij ون wordt،، een loeder ون een boekenkast ملاقات een grote hoeveelheid aan Engelse literatuur EN honderden Geographics ملی. د هر یک از حیوانات منفرد متعلق به حیوان مرکب و پردازنده huizes heeft آرتروز filosofie gestudeerd EN است z'n boeken achtergelaten. برنامه فایرفاکس OM د volgende ochtend verder TE trekken مار bij افروخته opstaan ​​blijkt DAT شان زرده تخم مرغ که با مشروب مخلوط شده باشد steeds een verschrikkelijke pijn heeft در z'n knie بود. ما besluiten OM استروژن minimaal زرده تخم مرغ که با مشروب مخلوط شده باشد een nachtje aan گسترده TE plakken. د vrouwenclub doet هار بهترین OM فایرفاکس zo goed mogelijk TE verzorgen EN drukt فایرفاکس عملیات تحریک هارت DAT ما zo زبان mogen blijven ALS ما willen. daags Tweemaal wordt به استروژن een maaltijd naar beneden gebracht EN voor افروخته avondmaal schuiven ما gezellig aan. ALS استروژن niet voor در فایرفاکس gekookt wordt دان wordt ER پرسشنامه iets voor فایرفاکس gebreid. Aan افروخته einde ون فایرفاکس verblijf krijgen ما een gebreide mobielhoes، een gebreide brillenhoes EN ieder een paar gebreide mouwen کسانی voor ALS ما بر افروخته koud krijgen عملیات fiets د.

تحریک زال پرسشنامه weer به حتی afkicken وردن راحتی NA alle مرگ ما genieten. مت نام voortreffelijk eten بر افروخته بود. در ایران بر افروخته culinaire aanbod ietwat miserabel. Wanneer مردان thuis eet کان افروخته eten zalig zijn EN کرفس JE interessante combinaties tegen. WAT dacht کیپ قیم bijvoorbeeld ون gevuld به ملاقات walnoten EN granaatappel (تحریک کان ook tegen قیم werken EN DAT قیم ALS zeer geëerde gast een schapenkop krijgt voorgeschoteld). eten deur د Buiten echter niet TE doen است. د keuze beperkt جمع کردن کباب EN غذا smakeloze سریع است. در د zuidelijke provincies در krijgen استروژن gelukkig enige Arabische EN Indiase invloed EN کان قیم عملیات straat ook فلافل EN samosa است.

نظ زو zeggen DAT د سخن ون د vrouwenclub zeer مدرن EN progressief zijn OM zomaar twee snuiters vreemde در ته nemen huis. IK بن استروژن زرده تخم مرغ که با مشروب مخلوط شده باشد steeds niet helemaal uit. و تحریک sowieso vrij gangbaar voor Iraniërs OM vreemdelingen thuis uit TE nodigen است. gangbaar Minder، افروخته OM ALS vrouw een مرد uit TE nodigen (laat staan ​​twee daarvan) بر افروخته EN vrijwel ondenkbaar DAT vrouwen DAT عملیات Eigen از houtje ondernemen wanneer استروژن geen mannelijk familielid aanwezig است. نو moet IK استروژن پرسشنامه bij vermelden DAT د schoonmoeder uit Duitsland afkomstig EN sinds jaar EN پولک در قم woonachtig EN هار dochter naar mijn weten در Engeland geboren است. Aan د andere کانت بن IK weinig Iraniërs tegengekomen قالب zo religieus zijn ALS زیج. hebben een flink aantal verhitte religieus / politieke discussies waarbij vooral و د schoonmoeder، در mijn ogen، zeer controversiële EN verwerpelijke standpunten inneemt می میرند من AF EN پا flink ongemakkelijk دیر voelen. بر افروخته heeft onder andere iets TE maken ملاقات een landgenoot ون د schoonmoeder. مرگ خو ملاقات DAT akelige snorretje.

آدولف هیتلر. WAT hebben Iraniërs toch در godesnaam آدولف هیتلر ملاقات کرد؟ Ik heb het meerdere malen meegemaakt dat men zich openlijk adolaat uitlaat over Hitler; “He was a man with great leadership skills and truly knew how to govern a country! من می دانم که او برخی از چیزهای بد کمی اما هنوز ... "" او متنفر یهودیان و پس می توانم! " IK، STA دان niet ملاقات een از andere نصف مار praten TE gare ملاقات iemand zojuist getrakteerd heeft عملیات een theetje EN من ALS gast زو ​​willen uitnodigen omdat hij graag zorg draagt ​​medemens voor zijn می میرند. Veel Iraniërs zien vanwege هون Arische afkomst (ز roemen zich erop nageslacht TE zijn ون د uit Noord هند afkomstige "superieure" waar uiteindelijk ook د eerste Europese beschavingen uit zijn voortgekomen، zo luidt د theorie althans ها Ariërs) een verband tussen مرغ EN هیتلر EN prijzen سجاف OM zijn overkomen daadkrachtig. IK حلقه مار DAT افروخته uit onwetendheid voortkomt EN DAT ز niet echt een، ون hebben beeld waar ز بر افروخته بر سر hebben goed. اسرائیل، دشمن مشترک ما zo kwamen ما بر افروخته onderweg tegen عملیات een هر قسمت از نرده و دیوار که وی ان اعلان نصب شود. Tsja، ALS JE افروخته zo krijgt ingepeperd. Niet DAT افروخته نو فی نفسه onze wederzijdse vriend مار toch ..

Ons verblijf in Qom valt grofweg samen met de meest heilige periode van het jaar voor de Sjiieten, namelijk die van de asjoera. Tijdens de asjoera wordt gerouwd om de dood van hun Imam Hoessein die vele eeuwen geleden nabij Kerbala is afgeslacht. Overdag bezoeken ze de moskee en de avond wordt afgesloten met emotionele verhalen over de slachtpartij. We hebben het meegemaakt dat een zaal vol mannen plots in huilen uitbarstte bij de zoveelste herhaling van het verhaal. De gelovigen herbeleven in de verhalen het drama over en over. Op straat zie je grote optochten waarbij mannen door middel van zelfkastijding symbolisch het lijden van Imam Hoessein met zich meedragen. Ze slaan zich in een opzwepend ritme op hun borst, bewerken zich lichtjes met kettingen en dragen grote en loeizware tabernakels met zich mee. In Libanon en Irak komt het nog voor dat er messen worden gebruikt en er veel bloed vloeit. Sinds de Islamitische revolutie is dit in Iran echter verboden. Geen idee waarom. Ach, de hele dag een ketting op je rug laten neerkomen zorgt ook wel voor een stukje lijden mee geloof ik.

Uiteindelijk verlaten we Qom pas na een kleine week. Shaun is nog steeds niet helemaal de oude en we moeten maar kijken hoe het onderweg zal gaan. Het is belangrijk om zeer te voorzichtig te zijn en de boel niet te forceren. We hebben immers nog duizenden kilometers te gaan en dan is het natuurlijk zaak dat je in een tip top conditie bent. Vanuit Qom is ons plan om binnen 2 a 3 dagen Isfahan te bereiken. We brengen onze nacht buiten door, zoals gebruikelijk weer eens onder een snelweg tunnel. In Qom hebben we van een vriend een aantal slaappillen gekregen en die komen nu toch wel bijzonder goed van pas. De volgende ochtend staan we vroeg op om er die dag zoveel mogelijk kilometers uit te halen. Shaun gaat zeer langzaam vooruit. Hij heeft nog steeds enorme pijn en we vragen ons af of we misschien niet een bus moeten aanhouden om in Isfahan te geraken. Uiteindelijk komt het antwoord van bovenaf. Bovenaf als in de bestuurder van een grote truck die langzaam naast me komt rijden. Ik kijk omhoog en vraag me af wat die knakker van me wilt. Om de haverklap komt er wel iemand naast je rijden om te vragen waar je vandaan komt, een aantal voor mij onbekende Nederlandse voetballers opnoemt etc. Bijzonder irritant omdat ze het verkeer ophouden en je uit je concentratie raakt. Ditmaal echter geen vragen, alleen een gebaar dat ik in de cabine kan zitten en de fiets achterin de truck. Ik probeer hem duidelijk te maken dat ik geen interesse heb. Hetzelfde moment besef ik me dat het eigenlijk wel ideaal zou zijn voor Shaun als we een lift zouden krijgen naar Isfahan. Ik maak de bestuurder duidelijk dat hij zijn truck aan de kant moet zetten. Meneer gaat helaas niet naar Isfahan maar naar het verderop gelegen Yazd, de stad die we na Isfahan wilden aandoen. We besluiten om de lift toch maar te accepteren. Fietsen achterin, wij in de cabine en volle vaart vooruit. De trucker blijkt een Azeri te zijn en we wisselen een paar woordjes Turks uit. Onderweg rookt meneer een beetje opium om gefocused te blijven op de weg en een paar uurtjes later staan we in de karakteristieke woestijnstad Yazd.

We verblijven enkele dagen bij onze couchsurf host in Yazd. Het is een fijn en rustig stadje om lekker doorheen te dolen. Nauwe steegjes, mooie binnenhofjes, het doet me bij vlagen een beetje denken aan sommige buurtjes in Marrakech. Het is voor ons ook voor het eerst in Iran dat we andere reizigers tegenkomen. De sterke temperatuurwisselingen maken me een beetje van streek. Overdag met het zonnetje kan het oplopen tot 20c en 's nachts zit het tegen het vriespunt aan.

د در autoriteiten schijnen nogal یزد streng TE zijn. Zo عبری IK من دیر vertellen DAT onlangs bij een lokale couchsurfer کامپیوتر een در beslag genomen EN meneer کسانی moest naar افروخته دفتر waar hij twee dagen است vastgehouden EN استروژن fysiek geweld سجاف tegen gebruikt است. د idealogie achter couchsurfing ontwikkelen افروخته ون een wereldwijd gastvrijdheidsnetwerk waar mensen bij مردم محلی kunnen verblijven و niet echt populair bij د autoriteiten قالب juist د omgang tussen مردم محلی EN toeristen nauwgezet در د gaten wensen TE houden است. Vele Iraniërs hebben hier gelukkig لک aan EN gaan درب gewoon ملاقات به تحریک uitnodigen ون reizigers EN zijn bijzonder nieuwsgierig naar nieuws ون buitenaf. Voor een reiziger، تحریک enorm waardevol OM bij iemand thuis TE kunnen verblijven OM een beeld TE krijgen ون کج بیل زدن mensen زوج EN ideeën EN opinies uit TE wisselen است. Wij hebben gelukkig niets naars meegemaakt با د autoriteiten. »د politie heeft فایرفاکس lekker با زنگ gelaten EN behulpzaam geweest bij افروخته vragen naar د weg. ما hebben slechts eenmaal، een beetje heibel gehad toen ما د weg kwijt waren EN stilstonden voor WAT een gevangenis bleek zijn ته. Wisten wij veel. Onmiddellijk kwam استروژن een kerel به در burgerkleding عملیات فایرفاکس AF میرند tegen فایرفاکس begon TE schreeuwen EN heftig begon TE gebaren DAT عملیات moesten hoepelen EN WAT است niet میر. Mooi OM TE zien کج بیل زدن passanten zich استروژن می دهد begonnen TE bemoeien EN د kerel جمع کردن bedaren probeerden TE brengen بود. Uiteindelijk heeft iemand zich در بیش فایرفاکس ontfermd EN ملاقات z'n خودکار voor فایرفاکس uitgereden OM فایرفاکس naar افروخته juiste adres TE brengen. ما پاشنه uiteraard beseffen فایرفاکس را goed DAT با een bijzonder repressief رژیم ته maken hebben EN استروژن پاشنه veel onschuldige mensen vastzitten. Wij hebben niemand gesproken میرند iets goeds کن zeggen بیش از احمدی نژاد در EN z'n schurkenbende. De meeste jongeren zijn niet alleen klaar met hun president maar ook met de Ayatollah en de geestelijke hypocrisie die als een waas rondom z'n heerschappij hangt. De hunkering naar een transparante democratie is groot en ik merk dat veel mensen de wanhoop nabij zijn. Ze worden mondiger en zijn bereidt om meer actie te durven ondernemen zoals eerder al bleek toen duizenden mensen de straat opgingen om tegen Ahmadinejad te demonstreren. De demonstraties werden bloedig neergeslagen door met name de Basji, de brute paramilitairen, maar ook de bevolking heeft haar tanden laten zien en duidelijk gemaakt dat ze het kotsbeu zijn. Respect!

سدیم enige dagen hebben یزد پرسشنامه gezien. We maken nog een uitstapje naar een in de woestijn gelegen Zoroastrische vuurtempel waar aanbidders van de profeet Zarathustra zich terugtrekken om te bidden bij het vuur (ze hebben een enorm respect voor vuur omdat het in hun ogen symbool staat voor Ahura Mazda, hun God). De vuurtempel is gesitueerd tegen een bergwand en het levert dan ook schitterende vergezichten op van de eindeloze woestijn.

We besluiten om ook nog eventjes een uitstapje te maken naar Isfahan. Al liftende komen we een paar uurtjes later aan in wat toch wel de mooiste stad van Iran is. Het is er vrij groen, je kunt er fijn wandelen (iets wat je in Teheran bijvoorbeeld echt niet moet proberen) en natuurlijk heb je er een aantal moskeeën en paleizen die zo ongelooflijk mooi versierd zijn met complexe mozaïeken en fabuleuze wandschilderingen. Het is helemaal bijzonder dat je vrijwel alles voor jezelf hebt. Geen grote groepen toeristen die de boel verzieken met hun luid gekwek. Neen, je staat daar gewoon rustig in je eentje te genieten. Totdat er een bemoeizuchtige mullah met je wil kwekken over de Islam. Daar heb ik inmiddels m'n portie wel van gehad..

Inmiddels moeten we toch wel opschieten met het verlaten van Iran. We hebben nog enkele dagen te gaan totdat ons visum verloopt. Vanuit Isfahan gaat het weer terug naar Yazd waar we onze fietsen hebben achtergelaten. Helaas zijn we door de tijdsdruk genoodzaakt om een bus te nemen naar Bandar Abbas vanwaar we de ferry zullen nemen naar Sharjah (Dubai, UAE). Daarnaast heeft Shaun nog steeds last van z'n knie dus is het sowieso verstandig om voorlopig even niet te fietsen.

Aangekomen در بندر عباس voelt افروخته alsof ما weer در hartje zomer zitten. بر افروخته می شود زرده تخم مرغ که با مشروب مخلوط شده باشد vroeg مار toch است zo'n 18c EN افروخته zien ون zoveel groen OM من heen maakt من blij. IK عبری افروخته پرسشنامه به حتی gehad ملاقات د dorre woestenij. د stad ademt een Arabische sfeer. Veel eetstalletjes عملیات straat، کل luide muziek EN veel mensen قالب gehurkt عملیات straat zitten zoals IK ز کل بزرگان در د Arabische wereld EN در عبری zien doen هند. ما hebben wederom voor een paar nachtjes een couchsurf adresje weten TE regelen. Onze vriend مهیار uit تهران komt، ook بیش EN ما افروخته OM besluiten nabijgelegen eilandje هرمز TE bezoeken waar ما een nachtje عملیات تحریک رشته doorbrengen. و تحریک استروژن heerlijk rustig EN schoon است. ما brengen د dagen درب با تحریک zoeken naar mooie schelpen EN duiken AF EN پا د zee در قالب uitstekend عملیات temperatuur است. در د verte zwemmen een aantal dolfijnen EN IK besef hoezeer IK behoefte بود aan een omgeving waar JE niet مستمر staat TE blaffen در smerige dieselwalmen، geen deprimerende betonbouw zover افروخته oog reikt EN geen mensenmassa را و جان OM JE heen krioelen. Alleen افروخته lege رشته، zee EN een paar uitgelaten dolfijnen قالب AF EN پا درب د lucht ولیگن. Joepie!

ما در د middag terug ون فایرفاکس eilandje EN een paar uur کومن به بعد zitten ما د دن eindelijk عملیات بوت naar شارجه. به سدیم een nachtje varen EN bijzonder ongemakkelijk geslapen TE hebben کومن ما eindelijk دان در امارات متحده عربی aan د. ما در کلاین gebouwtje gepropt een در afwachting paspoortcontrole د ون وردن. Eerst vrouwen د، daarna د twee bleekscheten EN twee spleetogen EN vervolgens د بقیه ون افروخته manvolk. IK krijg een visum voor dertig dagen به حلقه alvast naar buiten EN verwacht شان enkele seconden بعد ته zien. بر افروخته duurt لانگر دان verwacht EN IK GA مار weer به حتی terug naar binnen OM TE checken WAT استروژن gaande است. paspoort شان است در EN hij moet wachten bezit genomen،. ما hebben geen idee WAT استروژن aan د دست است. Uiteindelijk MAG شان د امارات متحده عربی niet binnenkomen omdat hij een visum nodig heeft. شان است pissig است عملیات mij omdat IK سجاف د informatie عبری doorgegeven DAT استروژن geen visum nodig voor Canadezen است. IK ضربه محکم و ناگهانی استروژن niets ون. عبری IK دان echt zo'n gemaakt اشتباه؟ د dienstdoende ambtenaar vertelt فایرفاکس DAT شان slechts کان binnenkomen عملیات een کسب و کار visum EN استروژن een bedrijf garant voor سجاف moet staan. vriend Mijn در دبی، شوکت، werkt voor een zeer vermogend bedrijf EN IK ادم سجاف عملیات OM TE vragen hij فایرفاکس verder کان helpen. شوکت کان فایرفاکس helpen مار بر افروخته زال پرسشنامه enige tijd duren EER DAT افروخته visum klaar است. Waarschijnlijk پاس tegen د avond EN دان افروخته نی فایرفاکس voor TE laat است. شان wordt uiteindelijk afgevoerd، terug naar افروخته schip waarmee ما zijn gekomen. IK ستاپ عملیات د fiets richting دبی OM m'n بهترین TE doen voor شان. Eenmaal achter اینترنت TE zijn gekropen کرفس IK erachter DAT کانادا ruzie heeft ملاقات د امارات متحده عربی (FA) ER twee dagen voor onze aankomst een visumplicht voor Canadazen ingesteld است. آل onze plannen lopen hierdoor geheel در د سوپ. Uiteindelijk weten ما بر افروخته visum elkaar voor TE krijgen مار voor شان بر افروخته helaas TE laat است. Hij است نی ملاقات افروخته schip onderweg terug naar بندر عباس. IK maak من ernstige zorgen WAT استروژن با سجاف زال gebeuren bij aankomst. Hij immers heeft ook geen geldig visum میر voor ایران. Gelukkig کان hij plekke منوده een soort ون بر روی ورود visum regelen. Iets WAT doorgaans zeker niet mogelijk است. Hij MAG echter niet با تحریک schip terugkeren EN dient zodoende een vlucht TE boeken ون بندرعباس naar دبی. Helaas افروخته کسب و کار visum voor د امارات متحده عربی slechts voor twee weken EN شان moet naast افروخته aanvragen ون een Indiaas visum (WAT ongeveer 2 weken در beslag neemt) zijn عملیات ook زرده تخم مرغ که با مشروب مخلوط شده باشد eens een nieuw Canadees paspoort aanvragen omdat z'n visumpagina است. Lastige situatie! ما zijn زرده تخم مرغ که با مشروب مخلوط شده باشد aan افروخته kijken WAT شان نو بر افروخته beste کان doen. سفر Uiteindelijk weer moet د وردن voortgezet در بمبئی. Mijn visum voor، هند hopelijk بیش از een paar dagen klaar است. IK vlieg دان alleen naar بمبئی waar IK een rendez، سینما عبری ملاقات m'n senorita EN enige tijd بعد از آن حلقه شان ته verwelkomen. نمیخوام نگه داشتن آنها را چرخ rollin "..................

Maarten

ص. EN JA هور، JE MAG gewoon lachen naar een Perzische schone .. alleen پرسشنامه به حتی uitkijken DAT هار echtgenoot، broer vader استروژن niet naast loopt DAT کان nogal WAT heibel opleveren

Easier way to check out our pictures

// September 20th, 2010 // No Comments » // about

There is now a better way to check our pictures by surfing to http://photos.bikingscool.org/index.php . You can just click on the PİCTURES tab at the top of this home page.

Dirtballing it

// August 12th, 2010 // 1 Comment » // about

We have been cycling for over 7 weeks now and no longer is it something for us to get used to but is the way of life. I think we are even getting used to cycling 100km per day in the Balkan heat which is constantly above 35 degrees, and are used to sleeping almost anywhere.

The worst place we have slept so far was in Croatia. We were on a ferry coming back from cycling on one of the many islands there, it was a 6 or 7 hour boat ride so we prepared ourselves each with a few 2L bottles of cheap beer and put our feet up. As the sun set we passed out and were woken around 2am when the ship reached the shore in the city of Zadar. We were pretty groggy and didn't really feel like cycling 10-15km outside the city to find a good camping spot so we went with the first thing we saw… a little 2m spot between a fence for the shipping yard and the on-ramp to the motorway. We quickly fell asleep in the dirt, dreaming about being back home sitting on the couch watching films and eating junk food. In the early morning (around 6:30am) when we woke to the noise of big trucks driving to the shipyards blowing dust from the road on us, and the rancid smell of dead animal, it was already 30 degrees. Soon we realized the smell was from a big seagull that was ripped to shreds all around us and we were laying on its feathers and meat chunks. جالب است. We then got ready to cycle another 120km. Anyway… I think that was the worst place we slept so far.

On this trip, like many other trips, I have really come to appriciate the little things in life that most people take for granted and don't think twice about. Here is a little list of some of those things

  1. لباس زیر تمیز - آن آسان است به پوشیدن لباس زیر به مدت 7 روز در یک ردیف (یا بیشتر) استفاده می شود اما هنگامی که شما یک جفت تازه در شما احساس می کنم با نام تجاری جدید و آماده برای هر چیزی راه به شما پرتاب است.
  2. روزانه دوش آب گرم - بعد از حدود 3 یا 4 روز پس از دوچرخه سواری در آب و هوای گرم بدون حمام، حتی در نزول از دستشویی پمپ بنزین کثیف شستن به شما می دهد، احساس تازه و تمیز است.
  3. رختخواب گرم و نرم - تا آنجا که من عاشق خوابیدن در خارج در مکان های تصادفی، آن است که همیشه آرامش بخش برای یک تخت خواب بزرگ خوب به رول اطراف وارد اما هنوز هیچ چیز واقعا ضربان ننو یا تختخوابی که از کرباس یا تور درست شده است.
  4. خواب در اواخر - در هنگام دوچرخه سواری در تابستان بهتر است قبل از طلوع آفتاب بیدار و گرفتن مقدار زیادی در کیلومتر قبل از بعد از ظهر هنگامی که آن را واقعا گرم میشود. این برای من سخت است که من عاشق نورد در بستر در تمام طول روز است.
  5. وعده غذای گرم - از آنجایی که ما با یک اجاق سفر ما به ندرت گرم جویدن در هنگامی که ما باید انجام دهید ما لذت بردن از بیش از اکثر مردم است. به طور معمول ما به خوردن مقدار زیادی از سبزیجات خام، میوه ها، آجیل، ماست، تراشه های نان ذرت مکزیکی با لوبیا های کنسرو شده، و نان است.
  6. ماشین لباسشویی - ماشین لباسشویی wasters عظیمی از انرژی و مردم باید سعی کنید از آنها استفاده بیش از حد، آن را خوب است برای ما برای استفاده از آنها یک بار در هر ماه و دو ماه از زمان معمولی ما را دست شستن در رودخانه ها و غرق حمام عمومی ندارد همیشه nastiness دریافت کنید. ما هستند dirtballs های جدی و آن را فقط رفتن برای گرفتن بدتر (یا بهتر است اگر شما لذت بردن از بوهای بد) را به عنوان این سفر می رود.
  7. آب سرد - هنگامی که شما می نوشند خود را دوباره مورد استفاده قرار بطری آب که گرم از پخت در آفتاب سوزان، و شما نیاز به چیزی کمی بیشتر رفع تشنگی، شما واقعا برای قدردانی از آب سرد شیر از یک حمام عمومی شوند و یا شلنگ باغ برای دوباره پر کردن. ما در تمام علاقمندان به خرید آب سرد بطری در فروشگاه هستند از کشور ما در حال سفر از طریق (و بسیاری از کشورها در جهان) برنامه های بازیافت و فقیر (... من به بیهوده گویی). تمام پلاستیکی می رود در سطل زباله، در نهایت پایان دادن به در آبراه و به اقیانوس، به ذرات کوچک قابل ویرایش پلاستیکی بیش از دهه های شکسته شده و در نهایت در زنجیره مواد غذایی است. مواد شیمیایی موجود در پلاستیک (به خصوص Bisphenol استفاده شده است که به همه بطری آب، بطری های کودک، دستگاه های پزشکی و دندان، پر کردن دندان، عینک، سی دی و دی وی دی و اساسا هر چیزی پلاستیک شما می توانید از فکر می کنم) تا حد زیادی مسئول برای بسیاری از بیماری های جدی موجود در جهان امروز از جمله دیابت نقص های هنگام تولد،، چاقی، مسائل عصبی، پستان و سرطان پروستات و بیماری های قلبی. من نمی گیری، این است که واقعا سد جدی و زمانی که من فکر می کنم بیش از حد سخت در مورد آنچه که ما انجام داده اند آن را صادقانه می گذارد اشک در چشمان من است. مشکل بزرگ این است که Bisphenol همچنین استروژن مصنوعی (که بدان معنی است که یک انسان ساخته شده و هورمون جنسی زنانه) و پلاستیک ساخته شده با آن را می شکستن، به ویژه هنگامی که آنها را شسته، گرم و استرس، اجازه می دهد به دست آوردن مواد شیمیایی به آب و غذا و پس از آن وارد بدن انسان است. که تقریبا همه ما اتفاق می افتد! مرکز کنترل بیماری ها (آژانس ایالات متحده که با این نسخهها کار برای حفاظت از سلامت و ایمنی عمومی) BisphenolA در شاش از 93٪ از آمریکایی ها مورد بررسی بیش از 6 سال یافت می شود. اجازه دهید به من می گویند من اعتقاد دارم که تقریبا هر فرد واحد در کل جهان است، این ماده شیمیایی در بدن خود! شما واقعا باید در مورد آن بدانید که اگر شما در حال حاضر پس لطفا آن را تحقیق کنید! اگر این کثافت در بدن شما را نداشته باشند، شما را در دنیای مدرن زندگی می کنند. حتی در کشورهایی که بطری های پلاستیکی بازیافت شده، درب بطری نمی تواند باشد و سیاره ما را برای هزاران سال آلوده است. پلاستیک ساخته شده اند در اینجا خواهد بود دیگر پس از آن ما! امسال بیشتر پلاستیک تولید شده و سپس در سال گذشته، و در سال آینده حتی بیشتر! در کشورهای غربی است که معمولا در مورد این تفاوت بین آب بطری و آب لوله کشی به هر حال وجود دارد، آن است که فقط پول زشت و ناپسند ساخت طرح. آیا فکر نمی کنید این دیوانه اگر مردم شروع به خرید بطری هوا که همان هوا نفس می توانید به صورت رایگان است؟ به عنوان مثال، در هلند آب در واقع بهتر است پس از آن بیشتر بطری آب. آب بطری از شرکت پپسی و شرکت های کک (آب اوا، H2OK، Aquafina، و Dasani) به طور عمده از شیر به هر حال (به طور جدی، نگاه کردن به آن). لطفا از آب بطری شده بخرم اگر شما می توانید آن را کمک کند!
  8. لباس زیر تمیز - من می دانم که من در حال حاضر به آن ذکر شده است، اما ما زیر جامه های تمیز قدردانی بسیار با ارزش گفت: دوباره است. من حدس می زنم تنها چیزی که خوب در مورد آنهایی که کثیف است که هنگامی که ما گرسنه و هیچ چیز را برای غذا انجام دهید، ما همیشه می تواند به چیدن قارچ در زیر پوش ما است.
  9. تماس منظم با دوستان و خانواده - را برای اعطا توانایی خود را به صحبت با دوستان و خانواده خود را، یک روز شما قادر نخواهد بود. این بسیار مهم است تا فراموش نکنند که به مردم را که دوست دارید که شما آنها را دوست دارم!

فهرست دوم، که منبع این خبر می توانید بر روی بروید، اینها فقط بعضی از اولین چیزهایی که به ذهن من می آیند.

ما در حال استراحت کردن در یونان در حال حاضر و به زودی ما را ترک اروپا و رفتن به آسیا است. هر چند که بسیاری از کار سخت و رنج بوده است، ما هنوز هم پر از انرژی و هیجان زده برای آنچه در پیش روست!

شان

پسران انتظار برای مدرسه جدید ..

/ / آوریل 7th، 2010 / / بدون دیدگاه » / / در مورد

اطلاعات بیشتر در مورد این بنیاد و پروژه های خود را!